ریشه یابی منازعه بنی هاشم و بنی امیه در دفن امام حسن مجتبی (ع)
103 بازدید
تاریخ ارائه : 1/11/2014 11:28:00 AM
موضوع: تاریخ و سیره

منازعه بنی امیه و بنی هاشم در دفن امام حسن مجتبی(ع)

فهرست مطالب

روش درست فهم و تحلیل درست رخ­دادهای تاریخی

پیشینه منازعه بنی امیه و بنی هاشم

قصی مجمع قریش

جریان­های سیاسی – مذهبی قدرتمند در مکه

حزب عبدری؛ پیمان خون لیسان

حزب بنی هاشم؛ پیمان خوش بویان

تنزل قدرت بنی­هاشم و تقویت جایگاه سیاسی دیگر تیره­های قریش

رهبری جریان ضد نبوی قریش از سوی امویان

هجرت به مکه آغاز افزایش کینه بنی­امیه نسبت به بنی­هاشم

فتح مکه تحقیر قریش و افزایش کینه امویان

جنگ جمل میدانی جدید برای انتقام­گیری اموی

شکست صفین و افزایش دشمنی­ها و کینه­ها

به قدرت رسیدن معاویه پیروزی نهایی بنی­امیه و آغاز انتقام­گیری نهایی

شهادت امام حسن(ع) زمینه ظهور و بروز کینه ها و یکی از موارد انتقام­گیری

نقش عایشه در پیشگیری از دفن امام حسن کنار پیامبر(ص)

منازعه بنی امیه و بنی هاشم در دفن امام حسن مجتبی(ع)

رخ­دادهای تاریخی حوادث به­هم پیوسته­ای هستند که نسبت به یکدیگر تاثیر­گذاری و تاثیر پذیری بسیار دارند و به تعبیری حالت علت و معلولی دارند. از این رو فهم درست هر حادثه بدون ملاحظه حوادث پیشینی و پسینی و زمینه­های سیاسی و اجتماعی و درک درست اوضاع و شرایط سیاسی و اجتماعی روز و جریان­های تاثیر گذار ممکن نیست و دست کم ناقص است.

حوادث تاریخی را بایستی مثل یک فیلم دید نه مثل یک آلبوم عکس. فیلم میان حوادث رابطه بر قرار می­کند و ریشه حوادث اتفاق افتاده را نشان می­دهد ولی آلبوم عکس دست بالا تک صحنه ­هایی را نشان می­دهد و نمی­تواند درک درستی را به مخاطب منتقل کند.

بسیاری از رخ­دادهای تاریخی ریشه در حوادث بسیار دور و نزدیک پیشین دارد هم­چنان­که تاثیر بسیاری بر حوادث پسین می­ گذارد. کم­توجهی یا بی ­توجهی به زمینه­ های شکل ­گیری حوادث و ریشه ­های آن برابر است با درک و فهم نادرست حادثه و تحلیل ناقص و گاه نادرست و حتی وارونه آن.

امام حسن مظلومترین امام شیعه است حتی مظلوم­تر از امام حسین(ع).

به دلیل فرزندان امام حسن برای دستیابی به حکومت آن حضرت از طرف بنی امیه و بنی عباس و حتی زبیریان آماج انواع تهمت­ ها، افتراها قرار گرفته است.

پیشینه منازعه بنی امیه و بنی هاشم

قصی بن کلاب شاه پیغمبر قریش و نخستین رئیس سیاسی و معنوی مکه پس از خزاعه

قصی مجمع قریش

قصی نخستین فردی از بنی اسماعیل است که قدرت و ریاست از دست رفته بنی اسماعیل را در مکه تجدید کرده است. پیش از ظهور قصی ریاست مکه و کعبه در دست قبیله خزاعه بود. قصی با دختر رئیس خزاعه ازدواج کرد و پس از مرگ او به دلیل نداشتن پسر، همسر قصی رئیس قبیله شد و قصی مرد با هوش و استعداد و زیرک و خردمند قریشی با استفاده از این فرصت قدرت بنی اسماعیل و قریش را اعاده کرد و ریاست مکه را به قریش بر گرداند. بدین جهت مانند یک سلطان فرمانش اطاعت می­شد و مانند یک پیامبر سنت ­هایش پذیرفته می­شد.

وی خزاعه را از اطراف کعبه به حاشیه مکه راند و قریش را از حواشی مکه به اطراف قریش باز آورد. مناصب پیشین کعبه را به دست گرفت و مناصب تازه­ای نیز ابداع کرد و بزرگ و رئیس بلامنازع مکه شد.

وی چهار پسر به نام­ های عبد مناف(قبیله بنی هاشم و بنی امیه)، عبد الدار(پرده داران کعبه؛ قبیله مصعب بن عمیر)، عبد العزی(قبیله زبیر و خدیجه) و عبد قصی داشت.

قصي بيشتر مناصب مكه و كعبه و از جمله پرده داری کعبه و تولیت آن را به عبد الدار داد. ولی عبد مناف زیرکتر و لایق­تر بود و ریاست سیاسی مکه از آن او شد.

عبد الدار را پسران بسیار بود و عبد مناف را چهار پسر بود به نام­های هاشم(عمرو) جد بنی هاشم)، مطلب، عبد شمس(جد امویان) و نوفل.  پس از مرگ عبد مناف و آغاز منازعه میان فرزندان او هاشم و مطلب یک طرف عبد شمس و نوفل در طرف دیگر قرار گرفتند. پس از مرگ عبد مناف از یکسو منازعه میان فرزندان دو نفر بر سر مناصب مکه بالا گرفت و از سویی منازعه میان فرزندان و نوادگان عبد مناف(فرزندان هاشم به ریاست  و فرزندان عبد شمس) بر سر ریاست مکه آغاز شد. فرزندان عبد مناف در منازعه با بنی عبد الدار متحد بودند اما خود بر سر ریاست مکه منازعه داشت.

جریان­های سیاسی – مذهبی قدرتمند در مکه

قبیله بزرگ قریش در آستانه ظهور اسلام از بیست و پنج تیره و زیر مجموعه تشکیل می­شد که هر یک دارای زیر مجموعه­های کوچکتر می­شد.سیزده تیره از آن­ها دارای قدرت اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و جمعیت بیشتری بودند و دوازده تیره قدرت و نفوذ چندانی نداشتند. از میان این سیزده قبیله، چهار تیره قدرت و نفوذ بیشتری از سایرین داشتند و سایر قبایل تابع آن­ها بودند؛ بنی­ هاشم، بنی­امیه، بنی ­مخزوم، بنی­ عبد الدار.

در منازعه میان فرزندان و نوادگان عبد الدار و فرزندان و نوادگان عبد مناف بر سر مناصب مکه یا میراث قصی دو حزب و جریان قدرت شکل گرفت. یکی  به ریاست بنی عبد الدار و دیگری به ریاست بنی هاشم.

حزب عبدری؛ پیمان خون لیسان

قبایل قریش به حسب منافع خود به یکی از دو گروه متمایل شدند.

قبايل بنی‌سهم(قبيله عمرو عاص)، بنی‌جُمَح(قبيله امیة بن خلف)، بنی‌عَدی(قبيله عمر بن خطاب) و بنی‌مخزوم(قبيله ابوجهل) به رياست بني عبد الدار(شش قبیله) حزب عبدری یا پیمان خون لیسان را در برابر بنی هاشم تشکیل دادند. حلف لعقة الدم یا حلف الاحلاف.

حزب بنی هاشم؛ پیمان خوش بویان

بنی­امیه بن عبد شمس، بنی­اسد بن عبد العزی، بنی­زهره بن کلاب، بنی­تیم بن مرة، بنی­حارث­بن­فهر، بنی­مطلب به ریاست بنی­هاشم(هفت قبیله)

سر انجام به روزگار ریاست عبد المطلب بر مکه دو گروه در آستانه یک جنگ تمام عیار داخلی با تقسیم مناسب میان سیزده تیره قدرتمند به توافق رسیده از جنگ دوری کردند. مناصب اختصاص یافته به هر خاندان به شکل موروثی میان آن­ها باقی می­ماند.

در درون هر یکی از دو پیمان منازعه درونی بر سر مناصب نیز در جریان بود. با آن که در جریان تقسیم مناسب منصب قیادت سهم بنی­امیه شده بود و این منصب فرماندهی جنگ­های قریش با غیر قریش و رهبری کاروان­های تجاری را به عهده داشت اما بنی­امیه به سهم خود قانع نبوده پیوسته در تلاش بودند تا ریاست مکه را از بنی­ هاشم بگیرند. فرماندهی ابوسفیان و دیگر امویان در جنگ­های قریش علیه رسول­خدا(ص) به دلیل داشتن همین منصب بود. در دوران ریاست هاشم بر مکه برادر زاده او امیة بن عبد شمس تلاش بسیاری کرد که ریاست را از هاشم بگیرد و حتی کار به داوری کاهنان دیگر قبایل کشید و امیه محکوم و ده سال به شام تبعید شد.

ولادت رسول خدا 570 میلادی؛ ولادت امام علی سال 600 میلادی؛ ولادت عثمان 576 م؛ ولادت عمر 581 م؛ ولادت ابوبکر 573 م؛

رئیسان مکه از قصی تا عبد المطلب(از 430 تا 607 میلادی) حدود 180 سال

تنزل قدرت بنی­ هاشم و تقویت جایگاه سیاسی.

قصیّ بن کلاب

       عبد مناف ­بن­ قصیّ

                     هاشم ­بن عبد مناف

                         مطلب ­بن عبد مناف برادر هاشم

                                           عبد المطلب بن هاشم

                                                       ابوطالب ­بن عبد المطلب

در فاصله وفات قصی تا وفات عبد المطلب در یک شیب نرم هر چه زمان می­گذشت  و ریاست به نفر بعدی می­رسید قدرت رئیس به تدریج کمتر و کمتر و قدرت قبایل رقیب به تدریج بیشتر و بیشتر می­شد تا آن که در آستانه بعثت و به روزگار ریاست ابوطالب بر مکه قبایل متخاصم به توازن قدرت رسیدند.سخن ابوجهل در مواجهه با دعوت نبوی( کنا کفرسی رهان) بهترین دلیل بر این توازن قدرت است.(ابن هشام، سیره نبوی، ج ؟ ص؟)

رقابت آشکار و پنهان بر سر مناصب میان دو حزب از یکسو و میان اعضای هر یک از دو حزب از دیگر سو ادامه داشت تا آن که پیامبر اسلام به رسالت مبعوث شد.

نبوت مأموریتی الهی یا رقابتی قبیله­ای؛ شکل­ گیری جریان­های جدید قدرت

قبایل قریشی درون حزبی و برون حزبی رقیب بنی­ هاشم نبوت را یک تدبیر سیاسی از سوی بنی هاشم برای اعاده قدرت و سلطه تلقی کردند و منازعه پیشین شکل تازه­ای به خود گرفت و به همین جهت گروه بندی موجود تغییر کرد و پنج تیره از هم ­پیمانان بنی­ هاشم از خوشبویان به حزب رقیب(خون لیسان) پیوسته حزب جدیدی را تشکیل دادند. بنی­امیه، بنی ­تیم، بنی ­زهره، بنی ­اسد بن عبد العزی و بنی­ حارث بن فهر به حزب رقیب پیوستند و 23 تیره در برابر دو تیره قرار گرفتند. تنها بنی­ هاشم و بنی­ مطلب پشتیبان پیامبر و اعضای پیمان جدید ماندند. بدین صورت دو حزب جدید مؤمنان در برابر حزب مشرکان یا کفار پدید آمد.

رهبری جریان ضد نبوی قریش از سوی امویان

حزب جدید مشرکان به لحاظ قدرت نظامی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نیروی نظامی بر حزب مؤمنان برتری داشت. بنی­امیه نیز بهانه و مستمسک تازه­ای برای گرفتن قدرت سیاسی از بنی هاشم به دست آورده بود. ضمن این­که میدان جدید رقابت پیوند رقبای بنی­ هاشم را محکمتر و انگیزه­ هایشان را افزونتر و هدف را دست ­یافتنی­ تر کرده بود. پس کوشش­ها برای دستیابی زودتر به هدف دیرین بیشتر شد. رقابت درون قبیلگی بنی­امیه با بنی هاشم بر سر ریاست مکه به منازعه دینی و سیاسی تبدیل شد و امویان و به ویژه ابوسفیان که منصب رهبری کاروان­های تجاری و فرماندهی جنگ­های قریش با دیگران را بر عهده داشت، در این رقابت به مرکز ثقل رهبری مخالفان پیامبر تبدیل شد.

به تدریج منازعه دینی پیامبر(بنی­ هاشم) با قریش و سخت­گیری قریش بر پیامبر و ضمن آن بر بنی هاشم، منازعه میان اموی – هاشمی را جدی­تر و شدیدتر کرد.

هجرت به مکه آغاز افزایش کینه بنی­امیه نسبت به بنی ­هاشم

پس از هجرت پیامبر به مدینه و گرایش مدنیان به آن حضرت جبهه مؤمنان تقویت شد و اسلام و پیامبر پایگاه دینی، سیاسی و اجتماعی و حتی نظامی قدرتمندی به دست آورد. نتیجه جنگ­های رخ داده میان پیامبر و قریش کشته شدن شماری از قریشیان و امویان بود. هر چند کشته­های اموی نسبت به دیگر تیره­های قریش - مثال بنی­مخزوم- زیاد نبود با این حال دشمنی را بیشتر و کینه­های اموی را افزون­تر کرد. به ویژه کشته شدن عتبه­ و شیبة پسران ربیعه ( پدر و عموی هند) از سران اموی و قریش آتش کینه اموی را شعله ور کرد.(واقدی، مغازی، بدر)

هر چه زمان می­گذشت قدرت اسلام افزونتر می­شد و این مساله کینه اموی را نیز افزونتر می­کرد.

فتح مکه تحقیر قریش و افزایش کینه امویان

در فتح مکه هر چند ابوسفیان به عنوان بزرگ قریش و بنی­امیه بزرگ داشته شد، اما تسلیم قریش در برابر اسلام تحقیر شدید قریش و بنی­امیه را در پی داشت. هر چند در یک سو یک دین قرار داشت اما قریش و امویان هم­چنان منازعه میان خود و اسلام را رقابتی قبیله­ای تفسیرمی­کردند. به ویژه شخص ابوسفیان و هند که هیچ گاه نتوانستند خود را با اسلام همراه ببینند. این فتح و تحقیر ملازم آن کینه قریش و بنی­امیه را افزایش داد.

تبعید حکم­بن ابی ­العاص به طائف سبب دیگری برای افزایش کینه­ ها

پس از فتح مکه شماری از قریشیان از جمله سران اموی به مدینه کوچیدند. چندی نگذشت که رسول­خدا حکم و پسرش مروان را به طائف نبعید کرد و این امر بر کینه­ های امویان به ویژه مروان افزود.

سقیفه نخستین انتقام گیری قریش از بنی ­هاشم

پس از رحلت پیامبر قریش شکست خورده و تحقیر شده قصد داشت تا تاوان همه شکست­ها و ناکامی خود را از  بنی هاشم بگیرد. کنار گذاشتن بنی­هاشم از جانشینی پیامبر نخستین انتقام قریش از بنی ­هاشم بود. به عبارتی همه 23 تیره­ای از قریش که در دوران بعثت در برابر پیامبر قرار داشتند اکنون همه علیه بنی­ هاشم و علی(ع) متحد شده از دستیابی آنان به قدرت پیشگیری کردند.

تلقی قریش از نبوت – اعاده سلطه- هم­چنان پا بر جا بود(ابن قتیبه، الامامة والسیاسة، ص ) و اکنون خطر بیشتری احساس می­کردند. پیشتر ریاست یک شهر بود و اکنون ریاست یک امپراتوری وسیع.

موروثی شدن حکومت در میان بنی­ هاشم خطری بیخ گوش قریش

جانشینی بنی ­هاشم به جای پیامبر برای قریش بزرگترین خطر بود حتی خطرناکتر از ریاست بر مکه. فهم قریش از جانشینی بنی­ هاشم به جای پیامبر این بود که اگر این اتفاق بیفتد بر اساس سنت قبیله­ای – موروثی بودن قدرت در قبیله- حکومت میان بنی­ هاشم موروثی خواهد شد و بنا بر این هیچ وقت خلافت و قدرت به دست قریش نخواهد رسید. پس لازم بود که به هر روش و طریقی که بشود چلو این خطر را بگیرند که گرفتند. عمر و ابوبکر تنها ابزار قریش برای رسیدن به این هدف بودند نه چیزی بیشتر.

خلافت عثمان و قتل او پیروزی زودگذر امویان و اوج کینه اموی نسبت به بنی­ هاشم

بنی ­امیه با به حکومت رسیدن عثمان خود را پیروز نهایی میدان منازعه بنی­ هاشم – بنی­امیه بر سر ریاست می­دیدند. نه تنها ریاست بر شهر مکه که ریاست بر امپراتوری میراث بنی ­هاشم. سخنان ابوسفیان پس از انتخاب عثمان به خلافت و روزهای بعد بر سر مزار حمزه نشان واضحی از برداشت و تلقی امویان از اسلام و رقابت قبیله­ای[1].(حتی لقد وقف ابوسفیان بن حرب علی قبر حمزة ره فقال: رحمک الله أباعمارة لقد قاتلتنا علی أمر صار إلینا. و روی أن الأمر لما صار أفضی إلی عثمان بن عفان أتی أبوسفیان قبر حمزة فرکله برجله ثم قال: یا حمزة إن الأمر الذی کنت تقاتلنا علیه بالامس قد ملکناه الیوم و نحن أحق به من تیم و عدی.؛ الصحیح من سیرة النبی: ج6، ص 273: و قد دخل ابوسفیان علی عثمان فقال له: قد صارت إلیک بعد تیم و عدی فأدرها کالکرة واجعل أوتادها بنی­امیه، فإنما هو الملک، ولا أدری ما جنة ولا نار).

 نتیجه اقدامات تبعیض ­گونه عثمان به شورش مسلمانان علیه او منجر و سپس به قتل او انجامید. با وجود آن که امام علی و بنی­هاشم نقش عمده­ای در دفاع از عثمان و پراکنده کردن شورشیان داشتند ولی از آن جا که پس از این واقعه بر خلاف خواسته قریش و بنی­امیه خلافت به امام علی رسید، بنی­امیه خود را بازنده رقابت و بنی­هاشم را پیروز میدان می­دید. بنا بر این تاوان همه اعمال شورشیان را از بنی ­هاشم مطالبه می­کرد. بنا بر این نتیجه مستقیم قتل عثمان بازنده شدن امویان در میدان رقابت با بنی ­هاشم و افزایش کینه آنان بود.

جنگ جمل میدانی جدید برای انتقام­گیری اموی

با آغاز مخالفت عایشه، طلحه و زبیر با امام علی(ع) خورشید آرزوی بنی­امیه دوباره طلوع کرد. میدان جمل جایی و زمینه­ای بود برای انتقام گیری از بنی­هاشم. امویان حجاز همه به سپاه جمل پیوستند و تمام تلاش خود را برای پیشگیری از آشتی میان متخاصمان به کار برده آتش جنگ را بر افروختند. نتیجه نهایی باز هم بازنده بودن امویان و پیروزی بنی­هاشم بود و افزایش کینه امویان به ویژه مروان نسبت به بنی­هاشم.

شکست صفین و افزایش دشمنی ­ها و کینه­ ها

خلیفه­ شدن علی(ع) بدترین نتیجه ­ای بود که بنی ­امیه از قتل عثمان انتظار داشتند. معاویه با کوتاهی در یاری عثمان انتظار داشت طلحه و دست بالا زبیر خلیفه شود تا راه او برای دستیابی به تمام قدرت هموار شود. اما نتیجه خلاف انتظار او بود. علی(ع) مردی با هوش و زیرک و دانا و توانمند خلیفه شد و این کار را برای معاویه سخت­تر کرد. نتیجه نهایی برخورد علی(ع) و معاویه در صفین باخت بنی­ امیه در برابر بنی­ هاشم بود. این نتیجه یعنی افزایش کینه امویان نسبت به بنی هاشم. بنی ­امیه همواره منازعه را قبیله­ای و خاندانی می­دیدند.

به قدرت رسیدن معاویه پیروزی نهایی بنی ­امیه و آغاز انتقام­ گیری نهایی

با صلح امام حسن با معاویه زمینه برای تاخت و تاز امویان به صورت کامل و نهایی آماده شد. امویان خود را پیروز میدان رقابت قبیله­ای و سیاسی می­دانستند. آنان اگر نامی هم از اسلام می­بردند از روی ناچاری و برای حفظ ظاهر بود و نه از روی اعتقاد.

شهادت امام حسن(ع) زمینه ظهور و بروز کینه ها و یکی از موارد انتقام­گیری

شهادت امام حسن به دسیسه بنی­امیه بود. آنان همسرش را وسوسه کردند تا آن گرامی را مسموم کند. سپس هنگام دفن آن بزرگوار از دفن وی کنار پیامبر پیشگیری کردند. با آن­که سعید بن عاص والی مدینه بود ولی مروان بن حکم رهبری جریان مخالف دفن امام در کنار پیامبر را به عهده داشت. استدلال مروان این بود که عثمان بیرون از بقیع دفن شود و حسن بن علی کنار پیامبر؟(اصفهانی، مقاتل، دوم، نجف، 1385، ص 48). تنها کینه­ای لبریز، کهن و نهفته می­تواند سبب چنین برخوردی شود. انتقام کارهای خلاف و سوء تدبیرهای خود را از بنی­ هاشم می­گرفتند.

واقعه جانگداز عاشورا اوج این منازعه بود. خواندن اشعار ابن زبعری (که پس از پیروزی سپاه قریش در احد سروده بود و حکایت از اندیشه و انتقام قبیله­ای داشت: لعبت هاشم بالملک فلا  خبر جاء ولا وحی نزل) توسظ یزید(اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطابیین، تحقیق: کاظم مظفر، حیدریه نجف، دوم، 1385 ق، ص 80؛ صدوق، امالی، بعثت، اول، 1417، ص 231) هنگام دیدن سر مطهر امام حسین(ع) نشان کینه دیرینه امویان از بنی­هاشم و نگرش قبیله­ای آنان (و نه دینی) به منازعه است.

نقش عایشه در پیشگیری از دفن امام حسن کنار پیامبر(ص)

اخبار نسبتا مورد اعتماد نشان از آن دارد که تنها یک جای دفن دیگر در آن حجره باقی مانده بود.(این دلیل کوچکی آن حجره دست بالا 15 متر مربع و نیز کوچکی حجره علی(ع) است) عایشه نیز در آغاز با دفن امام در آن­جا موافقت کرد. ولی وقتی منازعه میان امویان و هاشمیان بر سر این مساله بالا گرفت و مروان برای رفع منازعه به عایشه متوسل شد، وی برای رفع منازعه مخالفت خود را با دفن آن بزرگوار اظهار کرد(اصفهانی، مقاتل، دوم، نجف، 1385، ص 48). بنی­ هاشم اگر می­خواست با وصیت امام حسن مخالفت کند، توان آن را داشت که به خواسته خود برسد. مانع عمده برای اصرار نکردن بر خواسته خود وصیت بود نه مخالفت عایشه. ملکیت عایشه بر آن حجره جای بحث دارد. تا ملکیت نباشد استیذان معنا ندارد.  

برای مخالفت عایشه با دفن حضرت امام حسن(ع) انگیزه­ شخصی قابل اعتمادی نمی­توان به دست آورد. مگر خاله­زنک بازی­های موجود در منابع متاخر شیعی. منابع نیز انگیزه­ای نقل نکرده ­اند. حتی منابع شیعی نوشت نیز از موافقت اولیه وی برای دفن خبر داده­اند. در زمان حادثه عایشه دست کم 57 سال (و به نظر علامه شیعی جعفر مرتضی 70 سال سن دارد. این سن اقتضای خاص خودش را دارد و با تصمیم­های یک دختر 15 ساله تفاوت دارد.

هدف از ظرح این بحث تبرئه عایشه نیست. بلکه بحث علمی و ریشه یابی حادثه و بررسی علمی آن است.

[1] . النزاع والتخاصم، مقریزی، ص 86؛ الاعیان الشیعة، ج 1، ص 46.