تقابل ارزش ها و باورها با منافع ملی و مشترکات آینده ما و آمریکا
182 بازدید
تاریخ ارائه : 2/13/2014 8:33:00 AM
موضوع: علوم سیاسی

تقابل ارزش ها و باورها با منافع و مشترکات آینده ما و آمریکا

الف: از نظر امام ما، رهبر ما و مردم ما آمریکا یک کشور زورگو و ستمگر است و ما با آن تضاد اندیشه، باور، هدف، روش و تضاد منافع داریم. فلسفه اصلی انقلاب اسلامی و اندیشه امام خمینی حرکتی انقلابی برای رهایی از اندیشه، هدف و روش آمریکایی و متحدانش بوده و هست. از این رو ما علیه آمریکا انقلاب کرده ­ایم و نظام سیاسی مورد تایید آن را دگرگون کرده ­ایم و نظام سیاسی خود را به وجود آورده ایم.

ب: تقابل باور، اندیشه، فرهنگ با منافع:

هر ملت، دین، مذهب و مکتب فکری برای خود ارزشها، باورها، اندیشه ها و منافعی دارد. اگر گاهی میان باورها و اندیشه ها و منافع او تعارض و تقابل پیش آید چه خواهد کرد؟ آیا منافع را اصل قرار خواهد داد و باورها و اندیشه ها و فرهنگ خود را فدا خواهد کرد؟ یا عقاید، اندیشه ها و فرهنگ خود را اصل قرار خواهد داد و منافع خود را فدا خواهد کرد؟

ج: تقابل باورها، اندیشه ها و ارزش ها با منافع

 تقابل و تعارض میان منافع ملی و فردی با باورها، اندیشه ها، ارزش ها و فرهنگ یک ملت گاهی پیش می آید. چنان نیست که در همه جا و همه وقت تقابل و تعارض وجود داشته باشد. به عنوان مثال اگر همه منافع و باورهای یک ملت را 100 فرض کنیم ممکن است حد اکثر در ده مورد تقابل و تعارض پیش بیاید و در 90% موارد میان آنها تقابلی نباشد. پس الزاما همیشه بین باورها و اندیشه ها با منافع تقابل و تعارض نیست.

د: باورها، اندیشه ها، ارزش ها و فرهنگ:

به راستی عقیده، اندیشه و ارزش یعنی چه؟ آیا همه مسائل یک کشور برابر است با عقاید اصیل و ناب مردم آن.

در میان باورها، اندیشه ها، ارزش ها و فرهنگ یک ملت یک دسته باورها و اندیشه های اصیل و اساسی و بنیادی وجود دارد که ثابت و غیر قابل تغییر و دائمی و قدیمی هستند که بدون آن ها هویت آن دین و آن مذهب و آن ملت دیگر وجود ندارد. هم چنین در کنار آن ها باورها و اندیشه هایی وجود دارد که در گذر زمان و بسته به اوضاع و شرایط به وجود می آیند و مدتی هستند ارزش پیدا می کنند خوب یا بد تلقی می شوند و به تدریج از بین می روند و باور و اندیشه دیگری جای آن ها را می گیرد. به عبارت دیگر زمان دار و نمان بردار هستند. بنا بر این تفاوتی اساسی و بنیادی است میان باورها و اندیشه های اصلی و بنیادی و باورها و اندیشه های متغیر و قابل تغییر و دگرگونی و زمان دار.

ملت ها و پیروان ادیان و مذاهب در هنگام تعارض و تقابل ارزش ها و باورهای اصیل و بنیادی با منافع ملی و فردی، معمولا منافع را فدای ارزش ها و باورهای اصیل و بنیادین خود می کنند. نکته مهم تشخیص باورها و ارزش های اصیل و بنیادین از پدیده های زود گذر و جا به جا نگرفتن آن ها است.

ه: پدیده و مساله سیاسی یا اجتماعی و تفاوت آن با عقیده و اندیشه:

 باورهای بنیادی و متغیر و پدیده های سیاسی و اجتماعی زمان دار را همه می شناسند. پدیده ها زود می آیند، زود رواج می یابند و می روند حتی اگر ده سال یا بیشتر در جایی رواج داشته باشند. خوب باشند یا بد. باور، اندیشه و ارزش تلقی شوند یا یک پدیده زود گذر. اما فرهنگ و باور اصیل و بنیادی به کندی و به تدریج می آید و برای همیشه می ماند و گاهی به کندی و تدریج تغییر می کند. به عنوان مثال پدیده کلاه پهلوی را فقط در روزنامه ها و کتاب های عصر پهلوی می توان دید و خواند و در حال حاضر کمترین نشانه ای از آن باقی نیست. پدیده اصطلاحات جنگی و جبهه ای نیز روزگاری همه جای این کشور رایج بود ولی در زمان حاضر باید رد پای آن را در فیلم ها و سریال ها دید. نیز پدیده جنگ تحمیلی و ادبیات و اصطلاحات و مسائل مربوط به آن.

و: گاهی در کشوری اوضاع و شرایطی پیش می آید که روی یک پدیده یا مساله سیاسی و اجتماعی آن قدر تاکید، تکرار و اصرار می شود که در کوتاه مدت شائبه تبدیل آن به باور و اندیشه و فرهنگ( محبوب و ارزشمند یا مطرود و نامحبوب) پیش می آید. ظلم و ستمی که انگلیسی ها، روس ها و آمریکایی ها در دو قرن اخیر در حق مردم ایران روا داشتند، برای همه مردم ایران آشکار و قابل لمس است. از همین رو مردم ما ضدیت با این کشورها را یک مساله اساسی برای خود دانسته و می دانند و به تدریج و به ویژه در آستانه انقلاب اسلامی و پس از پیروزی آن ادبیات خاصی برای آن پدید آمد. تاکید و تکرار بر این ضدیت تا آن جا پیش رفت که نزدیک بود به باور و اندیشه تبدیل شود. ضدیت با روسیه  به تدریج و با هزینه کمی کم رنگ شد و از میان رفت و حتی شعار مرگ بر شوروی از شعارهای سیاسی ما حذف شد.  با این که شوروی و روسیه در ظلم و ستم بر مردم ایران و تضاد منافع و باورها و اندیشه ها با آمریکا و انگلیس تفاوتی نداشته و ندارد. ضدیت با انگلیس به تدریج فروکش کرد و ما با آنها به تبادل سفیر و تجارت و ... پرداختیم. بدون آن که باور، اندیشه، ارزش ها یا فرهنگ ما تغییر کند یا ماهیت تجاوزگری و ستمگری آنان دگرگون شود.

اما ضدیت ما با آمریکا به تدریج و با تاکید و تکرار نزدیک است به عقیده و اندیشه و فرهنگ تبدیل شود و شاید هم شده است. تا بدان اندازه پیش رفته که هرگونه گفتگوی سیاسی، اقتصادی، نظامی یا فرهنگی میان طرفین به یک تابو تبدیل شده است. چنان که گویا هر گونه ارتباط یا گفتگو با آن حرمت شرعی دارد و در قرآن و سنت نهی شده است. درست است که ما با آمریکا در بخشی از اندیشه ها، باورها و فرهنگ و حتی منافع تقابل و تضاد داریم و دشمنی آنها با ما دیرینه است و به راحتی نمی توانیم آن همه ستم و دشمنی را فراموش کنیم. با این حال لازم است تفاوت باور و اندیشه و فرهنگ اصیل و بنیادی را با پدیده های گذرا و متغیر درک کنیم و دریابیم که منازعه ما با آمریکا یک پدیده است و روزی به پایان خواهد رسید. همان گونه که با صدام با همه دشمنی اش، و با آل سعود، و با شوروی و روسیه، و انگلیس و ... گفتگو کردیم و در برخی مسائل مشترک به توافق نسبی رسیدیم روزی فرا خواهد رسید که با آمریکا نیز در برخی مسائل به توافق برسیم؛ حتی اگر میان ما جنگی سخت هم در بگیرد. زیرا پس از هر جنگ سختی مذاکرات صلح صورت می گیرد و با گفتگو شرایط بررسی و توافق صورت می گیرد.

ز: ابوسفیان و سران قریش مدت 21 سال با پیامبر اسلام(ص) دشمنی کردند و جنگیدند و توطئه کردند ولی پیامبر بارها پیش از جنگ در ضمن جنگ و پس از آن با آنها گفتگو کرد. در مکه در دوران بعثت. در صلح حدیبیه. حتی پیامبر با دختر بیوه او که مسلمان شده بود ازدواج کرد. حتی پیامبر در فتح مکه به او امتیاز داد و خانه او را مکان امن قرار داد. نیز پس از فتح مکه و اظهار مسلمانی از سوی او به وی منصب اداری داد و گرفتن مالیات منطقه نجران را به او سپرد. امیر مؤمنان امام علی(ع) نیز در جریان جنگ جمل، صفین و نهروان؛ پیش از جنگ، همزمان با جنگ و پس از آن با مخالفان مذاکره و گفتگو و حتی آتش بس کرد. با آن که هر سه گروه علیه خلیفه منتخب و مشروع مسلمانان شورش کرده بودند و مهدور الدم به شمار می آمدند.

امام حسن(ع) نیز در جریان جنگ با معاویه با او گفتگو کرد تا سر انجام به صلح منجر شد. امام حسین(ع) با آن که قصد قیام علیه حکومت ستمگر و فاسد امویان معاویه و یزید را داشت؛ پیش از قیام و ضمن آن با نمایندگان آن حکومت گفتگو کرد. با والی مدینه، با والی مکه، با حر بن یزید ریاحی فرمانده بخشی از لشکر کوفه، با عمر بن سعد فرمانده سپاه عبید الله بن زیاد در کربلا. سیره امامان دیگر نیز چنین بود که هیچگاه از گفتگو با دشمن امتناع نمی کردند. امام سجاد، باقر، صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی، و عسکری علیهم السلام. سیره همه پیامبران الهی نیز چنین بوده است و از طرف خداوند متعال مامور بودند با قدرتمندان، ثروتمندان، شاهان، طاغوت ها، و فرعون های زمان خودشان گفتگو کنند. حتی با زبان نرم و خوش سخن بگویند. خداوند خطاب به موسی و برادرش هارون فرمود: «اذهبا الی فرعون و قولا له قولا لیّنا». نزد فرعون بروید و با نرمی با او گفتگو کنید. مانند این خطاب در باره دیگر پیامبران نیز هست. به نرمی و نیکی و احترام آمیز سخن گفتن دستور خداوند به همه پیامبران است.

البته این گفتگو ها به معنای تسلیم بی قید و شرط به دشمن نبوده و نخواهد بود. بلکه به استناد آیه قرآن(سوره نساء 91؛ فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا، و سوره ممتحنه آیه 8 و 9؛ لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروهم و تقسطوا الیهم و آیه 94 سوره نساء ولاتقولوا لمن القی إلیکم السلم لست مؤمنا تبتغون عرض الحیاة الدنیا) و سیره نبوی در مکه مدینه و صلح حدیبیه و ...و سیره علوی(سخنرانی امام علی در هنگامه جنگ صفین در تشویق و تشجیع لشکریانش بر جنگ: و من ألقی الیکم السلم فاقبلوا منه فاستعینوا بالصبر فان النصر بعد الصبر. ان النصر من الله.«کافی ج 5، ص 42»)؛ نیز سخن امام علی(ع) در هنگام تصمیم گیری در باره اسیران ایرانی زمان خلیفه دوم( هؤلاء قوم قد القوا الیکم السلم «مستدرک الوسائل: ج 11، ص 133» بود. (هر چند بحث کافی در این باره مجال مفصلی را می طلبد).

ح: منافع مشترک ایران و آمریکا در آینده:

اوضاع و شرایط موجود در منطقه خاور میانه به هر علت و سببی که پیش آمده به گونه ای و به سمتی پیش می رود که متاسفانه و حتی علی رغم نظر نگارنده این سطور آمریکا و ایران ناگزیرند در آینده ای نزدیک در یک جبهه و کنار هم قرار بگیرند و حتی سربازانشان در یک سنگر کنار هم با دشمن مشترک بجنگند. آمریکا و غرب برای مواجهه و مقابله با ایران و حمایت از هم پیمانان خود، پدیده ای را آفریدند که شروعش با آنان بود ولی پایانش با آنان نیست. پدید آوردن طالبان و تکفیری ها و استفاده از آنان در منازعه با ایران، آتشی است که غرب برای انداختن ایران در درون آن بر افروخته و به زودی شعله های آن دامن خودشان را هم خواهد گرفت. اصرار برای تغییر حکومت در سوریه و سرازیر کردن سیل تکفیری ها بدان سو، و حمایت بی حد و حصر از آنان وضعی را به وجود آورده که آمریکا و حتی ترکیه و بسیاری از هم پیمانان آنان در غرب و در منطقه ناگزیرند با اتحادی جدید به جنگ تکفیری ها بروند. به سخن دیگر از ترس گسترش جریان تکفیری به غرب، سوریه را به قتلگاه آنان تبدیل خواهند کرد. با این حال این پایان ماجرا نخواهد بود و تکفیری های زخم خورده بدین آسانی صحنه را ترک نخواهد کرد و جریان آنان نیز بدین راحتی پایان نخواهد پذیرفت. صاحبان یک اندیشه را می توان کشت ولی اندیشه چه خوب و چه بد باقی می ماند و در گذر زمان به تدریج طرفدارانی پیدا می کند و دوباره زنده می شود. جریان تکفیری به تدریج به غرب گسترش خواهد یافت و بیشتر کشورهای غربی و حتی خود آمریکا را آلوده خواهد هم چنان که اکنون به روسیه؛ داغستان و قفقاز سرایت کرده است.

ما نیز در آینده ای نه چندان دور ناگزیر خواهیم بود که علی رغم میل باطنی مان در کنار آمریکا و غرب با تکفیری ها بجنگیم و مسلمانان!! منحرف!! را به دست خود بکشیم. مسلمانانی که با سرمایه و اندیشه آل سعود و وهابیت به انحراف کشیده شده اند. متاسفانه و سوگمندانه. روزی را ببینید که از جوانان ما، بسیجیان ما، هواداران جبهه پایداری و فریاد زنندگان مرگ بر آمریکا ناچار شوند در کنار سربازان آمریکایی و در جبهه ای مشترک علیه تکفیری ها بجنگند. بدون آن که ارزش ها، باورها، اندیشه ها و فرهنگ ما تغییر کند یا در ماهیت زورگویی و ستمگری آمریکا دگرگونی پدید آید. چه دیدنی خواهد بود این صحنه. بنگرید به هم سنگری مهاجرین و انصار و مسلمانان اولیه با قریش در جنگ با رومیان و ایرانیان.