ابزار های انسان برای سعادتمندی
49 بازدید
تاریخ ارائه : 10/22/2014 8:17:00 AM
موضوع: علوم قرآنی

راهنماهای انسان

خداوند کریم به حکمت خود اراده کرد که موجودی دارای اختیار بیافریند. بدین جهت انسان را موجودی خاص میان ملک (عقل محض) و حیوان محض آفرید و در او دو نیروی عقل و شهوت قرار داد؛ نیرویی از سوی روح و نیرویی از سوی حیوان. وجود این دو نیرو ظرفیت و توانایی داشتن اختیار را در انسان فراهم کرد. هم­چنین به حکمت خویش انسان را در قلمروی محدود اختیار داد و بر این ویژگی یعنی اختیار او تکلیف قرار داد. نیروی شهوت او را به سوی لذات نفسانی می­کشید و نیروی عقل او را از افتادن در ورطه هلاکت باز می­داشت و او را به سوی ترقی و تعالی و رسیدن به جایگاه روح بزرگ می­کشید. خداوند برای راهنمایی انسان در این دنیا و سعادتمندی او در هر دو جهان دو راهنمای مهم و مؤثر در اختیار انسان گذاشت و آن­ها را حجت­های خود بر انسان قرار داد. حجت بزرگ( اکبر) و حجت کوچک(اضغر). حجت بزرگ او نیروی عقل بود  و حجت کوچک او وحی. شناخت خود و تصدیق پیامبران خود را در انحصار عقل قرار داد.

خداوند به حکمت خود تدبیر امور دنیای بشر و نیز راه سعادت هر دو دنیای او را به دست حجت بزرگ یعنی عقل واگذاشت تا با تکیه بر آن امور دنیایی و اخروی خود را تدبیر کند. عقل انسانی در شناخت راه و روش درست زندگی دو جهانی با دو مانع اساسی رو به رو بود؛ یکم: عقل با همه بزرگی و هیمنه خود از درک برخی حقایق هستی و دو جهانی عاجز بود و البته این موارد بسیار اندک بود و با تلاش و ارتقای آن امکان درک آنها فراهم می­ شد. دوم: در برخی موارد نتیجه برخی اعمال و اندیشه­های انسان سبب می­شد تا روی نور افکن عقل او حجابی ضخیم کشیده شود و عقل از تشخیص درست امور باز بماند یا آن­که عقل درست تشخیص می­داد ولی هواها و هوس­ها مانع می­شد تا انسان به تشخیص عقل خود عمل کند و با عقل خود مخالفت می­کرد و به فرمان نفس اماره و شیطان راه می­پیمود. در همه این موارد ممکن بود از مسیر درست تعالی و ترقی و رسیدن به کمال خود یا همان جایگاه روح بزرگ باز بماند.

بدین جهت و برای تکمیل راهنمایی انسان، خداوند به حکمت خود وحی و پیامبران را نیز به کمک نیروی عقل فرستاد تا هر کجا عقل انسان از درک برخی حقایق عاجز بماند یا انسان سر از فرمان خرد خویش بپیچد یا شهواتش مانع تشخیص درست خردش شود، او را به کمک و راهنمایی وحی از کج­روی باز دارد و لغزش­گاه­ها را به او یاد­آوری کند. بنا­بر این وحی و رسولان خداوند کریم و کتاب­های آسمانی آنان به عنوان راهنمایان کمکی عقل متکفل هدایت انسان در جاهایی هستند که یا عقل او درست در نیابد یا شهواتش مانع تشخیص درست عقل او شود و یا مانع اطاعت او از راهنمای درونی­اش شوند.

بنا بر این نباید از قرآن که مشتمل بر آخرین وحی­های خداوند بر آخرین راهنمای انسانیت است، انتظار داشت که برنامه­ای جامع، منسجم و نظام­مند برای تدبیر امور دنیایی بشر در حوزه­های مختلف ارائه کند. از باب مثال انتظار نیست که خداوند سوره­ای در باره به دست آوردن بیشترین سود با کمترین هزینه در سریعترین وقت بر پیامبر خود فرستاده باشد. یا سوره­ای در باره استخراج نفت و گاز و معادن یا در باره فرستادن انسان به فضا، یا فضای میان سیاره­ای با همین ویژگی­ها فرستاده باشد. زیرا خداوند از اساس این گونه امور را به حجت بزرگ خودعقل بشر واگذاشته است.

تمدن بشری نیز یکی از دستاوردهای هوشمند و خردمند بشر است و بیشتر تکیه بر خرد جمعی او دارد. به عبارت دیگر تمدن آفریده خرد آدمی است و میراث خرد جمعی بشر است که البته در مواردی با شهوات و هواها و لذات نفسانی او نیز آمیخته است.

بنا­بر مبنای پیش­گفته در بالا انتظار وجود یک برنامه جامع و نظام­مند برای ساخت یک تمدن عالی و خالی از شهوات و لذات نفسانی بشر در قرآن کریم، انتظاری نا­بجا است. به عنوان مثال اگر کسی ادعا کند که خداوند کریم که از باب لطف و کرم و حکمت خویش انسان را آفریده و نعمت­های بی­شمار و پر شمار در اختیار او قرار داده است، چرا یک سوره کامل در باره بهترین راه و روش تدبیر امور سیاسی، یک سوره در باره تدبیر امور اقتصادی، حقوقی، خانواده، تربیت، زمین­شناسی، ستاره­شناسی،  تمدنی، ریاضی، پزشکی، و ... در باره هر یک از نیازهای دینی، دنیایی و اخروی بشری چرا یک سوره کامل و جامع نفرستاده است تا بشر را از اختلاف نظر و کشتار یکدیگر و تلاش برای معاش راحت کند. پاسخ آن است که خداوند این امور را به عقل بشر وا گذاشته است و وحی تنها و تنها متکفل بیان و راهنمایی در مواردی است که بشر دچار خطا و لغزش می­شود.

نظر قرآن در باره تمدن بشری نیز چنین است. یعنی قرار نبوده است که خداوند در یک سوره همه چیز را در باره تمدن بشری بیان کند. بلکه تدبیر امور تمدن را به عقل بشر واگذاشته است و در جاهایی راهنمایی کرده است که انسان در امور دنیایی، دینی یا اخروی، یا به خطا رفته و یا احتمال به خطا رفتنش بسیار بوده است. در چنین مواردی خداوند با بیان محل و مورد خطا و لغزش انسان و گاه تکرار چند باره آن به انسان یاد آوری کرده است که بیندیشد و از لغزش بپرهیزد.

خداوند در آیات بسیاری از کتاب ارجمند خود انسان را به تمام چیزهایی(اندیشه­ها و اعمال و رفتاری) که موجب عزت، شوکت، قدرت، امنیت، آرامش، ثروت، سعادتمندی دو جهانی، و ... انسان­های پیشین شده سفارش اکید و مکرر دارد. هم­چنین انسان را از تمام چیزهایی که سبب ذلت، پستی، فقر، ستم­پذیری، جهل، نا امنی، سر افکندگی، عقب­ماندگی، بد بختی دو جهانی او شود، به شدت پرهیز کند. آیاتی که سر گذشت اقوام و ملت­های پیشین را گاه مکرر یاد آور می­شود و در ضمن آن­ها در انتهای آن­ها با جمله ما این نشانه­ها را با تفصیل برای کسانی باز می­گوییم که بیندیشند، تدبر و تعقل کنند.

خداوند در این آیات با تاکید بسیار اصرار می­ورزد که انسان گروگان اندیشه­ ها و اعمال خویشتن است و با این دو برای دنیای دیگر خود بهشت یا جهنم می­سازد. نیز در این دنیا نتیجه اندکی از اعمال و اندیشه­های درست و نادرست خود را می­چشد. صعود و سقوط او و هر خیر و شری که به او می­رسد نتیجه اندیشه و عمل او است و خداوند عادل است و به هیچ موجودی ستم روا نمی­دارد.