امام رضا و عصر طلایی تمدن اسلامی
35 بازدید
مصاحبه کننده : پژمان
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : روزنامه قدس پایگاه استان قدس
تعداد شرکت کننده : 0
امام رضا(ع) و عصر طلایی تمدن اسلامی

امام رضا(ع) و عصر طلایی تمدن اسلامیفرهنگ و تمدن اسلامی از عصر پیامبر(ص) شکل گرفت و این فرهنگ با تلاش بی وقفه امام معصوم(ع) به دیگر نسلها انتقال یافت. اما مورخان، دوران طلایی و عصر شکوفایی تمدن اسلامی را مدیون تلاشهای عصر امام رضا(ع) و قرن دوم تا سوم هجری می دانند، زیرا در این دوره، نهضتهای علمی بسیاری رایج شد و بسیاری از کتابها توسط دانشمندان علوم دینی به سایر زبانها ترجمه گردید. در این گفتگو قصد داریم ویژگیهای تمدن و فرهنگ اسلامی را از عصر حضرت رسول(ص) تا دوران امام رضا(ع) بررسی کنیم. دکتر محمد ا... اکبری، عضو هیأت علمی دانشگاه و معاون پژوهش مدرسه عالی امام خمینی(ره)، در این زمینه به سؤالهای ما پاسخ می گوید. همراه ما باشید.
▪ آقای دکتر!برای شروع بحث از زمینه های شکل گیری و رشد تمدن اسلامی در عصر پیامبر اعظم(ص) بفرمایید.
ـ هر تمدنی برای اینکه تأسیس شود و شکل بگیرد، نیازمند مقدماتی است که یکی از آنها بنیاد فرهنگی است. یک اجتماع اگر فرهنگ قوی و غنی نداشته باشد، نمی تواند تمدنی را تأسیس کند. مدیران و نخبگان سیاسی مذهبی به دو صورت در تمدن تأثیر می گذارند، برخی نقش تأسیسی دارند و برخی دیگر نقش توسعه ای. بنیانگذاران ادیان یا پیامبران که شریعتی آورده اند، نقش تأسیسی در تمدن دارند، هر چند در عصر آنها تمدنی شکوفا نشده باشد. به تعبیر برخی از صاحبنظران غربی، هر تمدن بزرگی بر یک دین بزرگ تکیه دارد، بنابراین تا آن دین بزرگ با محتوای غنی ارایه نشود، عملاً تمدنی پدید نمی آید. اما نقش حضرت رسول(ص) در تمدن اسلامی، نقشی بنیادی و تأسیسی است.
ایشان با عرضه اسلام و آموزه های آن، مایه های فرهنگی بسیار غنی به اجتماع عرضه کردند که یک قرن پس از آن حضرت، این آموزه ها، یک اجتماع عظیم بشری را به حرکت واداشته است و موجب شده چنین تمدنی تأسیس شود. آنچه در عصر حضرت اتفاق افتاده، به تعبیر مسلمانان قرآن معجزه بزرگ آن حضرت است، اما به نظر من تبدیل یک قوم بی تمدن، بی سواد و کم فرهنگ به یک قوم جهانگیر، تبدیل افراد بی سواد به مدیران توانا و فرهیخته، تبدیل افراد بی کفایت به فرماندهان نظامی عالی رتبه و... سبب شد که تمدن و فرهنگ در آن منطقه دگرگون شود. این تحول هم بزرگترین معجزه پیامبر بود که جامعه را دچار تغییر کرد.
▪ اما پس از پیامبر، تمدن اسلامی در معرض جریانهای سیاسی قرار گرفت، این اتفاقها چه تأثیری در روند رشد و گسترش تمدن اسلامی داشت؟
ـ پس از پیامبر، اتفاقی که افتاد، یک تیغ دو لبه بود. از یک طرف در آن ۳۰ سال اول فتحی انجام شد که یکی از نیازهای تأسیس تمدن است.
در آن ۳۰ سال اول و اواخر عصر اموی، یک قلمرو وسیع فتح و به قلمرو اسلامی اضافه شد. این فتح جنبه مثبتی که داشت، این بود که شرط اولیه تمدن سازی را فراهم کرد؛ یعنی جهت وسیعی را به تصرف درآورد. اما در عصر خلفا، یکی از عوامل بنیادی تمدن سازی مثل نقل حدیث، سفارش حدیث و تدوین علوم با مشکل مواجه شد. هر چند این منع در مورد علوم دینی و احادیث بود، ولی بتدریج به یک فرهنگ تبدیل شد و دامنه آن علوم غیردینی را هم گرفت. در حقیقت، آن عمل ۱۰۰ سال ادامه داشت و یکی از موانع مهم در رشد تمدن شد. به اواخر قرن اول که می رسیم در دوران بنی امیه فتحی صورت گرفته و اسپانیا و بخشی از اروپا و شمال آفریقا فتح شده و قلمرو اسلامی از لحاظ جغرافیایی توسعه پیدا کرده است. این جنبه مثبت حکومت اموی است. اما یک جنبه منفی هم داشت، اضافه بر آن منعی که خلفا انجام داده بودند و ادامه داشت، بنی امیه برای اینکه راحت حکومت کنند، سیاستهایی را در پیش گرفته بودند که آن سیاستها به تعبیر من «ترمز تمدن» شد.
بنی امیه جلوی گسترش محتوای غنی دینی را گرفتند و وارونه جلوه دادند. سیاستهایی مثل تبعیض نژادی بسیار شدید در بین رعایای قلمرو اسلامی به وجود آوردند. تلاش می شد مردم نسبت به سرنوشت خودشان ناآگاه بمانند. ترویج بسیار وسیع جبرگرایی و قداست بخشیدن به خلیفه اموی و... دقیقاً عکس تصمیمات دینی و اسلامی بود. مجموعه این عوامل سبب شد به جای اینکه تمدن اسلامی پیشرفت کند و علوم توسعه پیدا کند، مردم سراغ علوم نروند و حتی از عصر پیامبر هم ناآگاه تر شوند، به تعبیر من، یک قرن تمام، بنی امیه مانع شکوفایی تمدن اسلام شدند.
▪ استاد!با توجه به اینکه تسلط بر یک کشور، لزوماً به معنای فتح فرهنگ آن نیست، چه ویژگیهایی در تمدن اسلامی نسبت به تمدنهای دیگر وجود داشت که توانست به تسخیر سایر فرهنگها و ملل مختلف بپردازد؟
ـ یکی از نتایج سلطه مستمر این است که در فرهنگ و تمدن مردم تأثیر می گذارد و آن را تغییر می دهد. این مختص اسلام نیست. مثلاً تسلط انگلیسی ها بر استرالیا سبب شده که فرهنگ مردم استرالیا شبیه انگلیسی ها شود. اما از یک طرف سلطه سیاسی مسلمانان بر کشورهای مغلوب چندین قرن ادامه پیدا کرده و از طرف دیگر محتوای دین اسلام خصوصیتهایی داشت که مورد توجه مردم مغلوب قرار گرفت و به این فرهنگ گرایش پیدا کردند. برای مثال، احکام دین اسلام در مقایسه با احکام دین زرتشت و مسیحیت، بسیار ساده و قابل فهم بود و عمل کردن به آن راحت تر و منطقی تر. طبیعی بود مردمی که از دین قبلی خسته شده بودند، خیلی راحت به اسلام گرایش پیدا کنند. نکته دیگر، عدالت طلبی بود که در اسلام وجود داشت و مردمی که سالها تحت ستم واقع شده بودند، باز به اسلام رو آوردند. مسأله بعدی، مساوات و برابری و عدم تبعیض مورد نظر در اسلام بود که مورد توجه مردم قرار گرفت. حکومتهای قبل از اسلام ایران که بعدها در قلمرو اسلام قرار گرفتند، رعیت را در قید و بندی خاص نگه داشته بودند و مقررات شدیدی داشتند. حتی تجارت و سفر حق همه نبود. اسلام تمام این قید و بندها را برداشت و مردم از قفس آزاد شدند.
▪ آقای دکتر!از نگاه بسیاری از مورخان دوران امامت حضرت رضا(ع) مثل دوران اوج تمدن اسلامی عصر طلایی تمدن اسلامی نام گرفته است. چه دلایلی برای این نامگذاری وجود دارد؟
ـ در عصر امام رضا(ع)، اوج شکوفایی تمدن اسلامی صورت می گیرد؛ یعنی دورانی که تمدن اسلامی حرکت خودش را شروع کرده و نزدیک به ۸۰ سال از عمر آن می گذرد و به یک دستاوردهایی رسیده است و امام هشتم(ع) در این برهه از زمان به اوج شکوفایی آن کمک می کنند. در این دوره، حرکت علمی عمیقی شروع شد، که در آن دانشمندان، مردم و... همه به دنبال تحول علمی بودند.
حاکمیت در آن دوران به دنبال کتابهای علمی برای ترجمه بود. چندین بار کتب علمی ترجمه می شوند. این حرکت بسیار طبیعی بود و باید در قرن اول رخ می داد ولی بنی امیه مانع این حرکت شدند و در قرن دوم شکل گرفت. در این عصر روحیه مردم تغییر کرد و مردم با همراهی دولت، به شکوفایی تمدن دست زدند. مأمون هم علاقه مند به علم بود و در این زمینه تلاش بسیاری داشت.
▪ بحث نهضت ترجمه و توجه مأمون به این مسأله چه دلیلی داشته است؟
ـ ببینید، هر تمدنی وقتی حرکتی را شروع می کند و رو به شکوفایی می رود، نیازهایش را مدنظر قرار می دهد و در جهت رفع آنها تلاش می کند. اگر نتواند این نیازها را به تنهایی برطرف کند، به کشورهای همسایه رجوع می کند. درست مثل زمان حال، ما هم در تبادل و ارتباط با کشورهای همسایه، برخی از اطلاعات و فناوریهای جدید را دریافت می کنیم.
در عصر مأمون، همزمان با انقلاب سیاسی بنی عباس، انقلاب فکری هم رخ داد. مأمون در تعامل با مردم سایر بلادها، از اطلاعات علمی آنها بهره می گرفت و کتابهای علمی را توسط مترجمان ترجمه می کرد و در مورد مسایل علمی آزمایشهای مختلف را انجام می دادند. مأمون هزینه زیادی می کرد و دانشمندان را به ترجمه کتب سیاسی تشویق می نمود و حتی ساختمانی را اختصاص داده بود و این افراد را در این محل جمع می کرد تا کتابهای علمی را ترجمه کنند، تا مورد استفاده مردم قرار بگیرند. در این قرن، تقریباً بیشتر آثار علمی، دینی و... ترجمه شد و اوج گیری تمدن فرهنگ اسلامی در قرن چهارم، مدیون این تلاشها و فعالیتهای علمی و نهضت ترجمه در قرن دوم و سوم هجری است.
▪ و جایگاه فکری امام هشتم(ع) به عنوان یک شخصیت هدایتگر در مقام امام، را چطور ارزیابی می کنید؟
ـ امام رضا(ع) در دوران امامت، معمولاً از طرف حکومت محصور بودند. باید این نکته را بگویم، بنی عباس علویان را بزرگترین تهدید در دوران حکومت خودشان می دانستند که در میان آنها ائمه معصومین(ع) هم بودند. بنابراین، چون وجود امام رضا(ع) برای آنان خطر محسوب می شد، ایشان را از مدینه به خراسان آوردند تا بیشتر تحت نظر باشند. امام رضا(ع) در مدینه هم محصور مأموران بودند. همان زمان، در ۲۵ نقطه از قلمرو مأمون مردم قیام کرده بودند و مأمون تحت یک بحران سیاسی مجبور شد امام را به مرو بیاورد و با این تدبیر همه علویان را خلع سلاح کند. از طرف دیگر، خیالش از بابت شورش احتمالی امام هشتم(ع) هم راحت شد. در این شرایط، اما به اصرار مأمون ولایتعهدی را پذیرفتند. گرچه قصد مأمون محدود کردن ارتباط امام رضا(ع) با مردم بود جلسات مناظره ای که مأمون ترتیب می داد و همین طور جلسات عمومی امام برای مردم، باز هم فرصتی برای هدایتگری ایشان بود.
اطلاعات امام در علومی مثل فلسفه، کلام، فقه، تفسیر، حدیث، نجوم و طب بسیار بالا بود و حرفهای تازه ای در این زمینه داشته و در شکوفایی علوم تأثیر بسیاری داشتند. در مجالس مناظره هم که شبهاتی از طرف سران ادیان دیگر یا همین دانشمندان اسلامی مطرح می شد، حضرت به این شبهات جواب می دادند و راه حلهای جدید و منطقی ارایه می کردند.
▪ استاد!به عنوان آخرین سؤال بفرمایید که چطور می شود در عصر جدید به سیره امام رضا(ع) به عنوان الگو و نمونه واقعی تأسی کرد؟!
ـ چه خوب است در عمل پیرو امام هشتم(ع) باشیم، ایشان را آن طور که باید بشناسیم. پژوهش و تحقیق زیادی در این زمینه داشته باشیم. در اعمال و سیره زندگی این امام معصوم(ع) تدبر داشته باشیم. در کتابهای درسی به وجوه شخصیتی انسان و سایر امامان معصوم(ع) بپردازیم تا دانش آموزان ما هم از دایره شناخت دور نباشند. ترویج سیره حضرت رضا(ع) به عنوان فرهنگ، یکی از کوچکترین وظایف ماست.
توجه به سیره امام رضا(ع)، زندگی ما را متحول خواهد کرد.
در این شرایط حتماً فساد کم می شود و تعداد زندانیهایی ما هم انگشت شمار خواهد شد. ما باید فرهنگ امام رضا(ع) را توسط رسانه ها به مردم تفهیم کنیم، تا جامعه ما رو به سعادت و سلامت پیش برود. باید بودجه ای در جهت ترویج فرهنگ اهل بیت(ع) اختصاص بدهیم.
 
ملیحه پژمان