مختار و مختار نامه کربلایی نشدن مختار
21 بازدید
مصاحبه کننده : رضوانی نیا
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : روزنامه خراسان یکشنبه 1389/09/14 شماره انتشار 17715
تعداد شرکت کننده : 0

خراسان > انديشه > چرامختارکربلايي نشد

 حقانيت قيام مختار

 فراز و نشيب هاي زندگي مختار ثقفي در گفت وگو با حجت الاسلام  الله اکبري

چرامختارکربلايي نشد

خراسان - مورخ یکشنبه 1389/09/14 شماره انتشار 17715
نويسنده: صديقه رضواني نيا

 

مخاطبان قاب شيشه اي جمعه شب هاي هر هفته شاهد پخش سريال مختارنامه هستند. اين اثر تلويزيوني تاکنون با اقبال مخاطبان رو به رو شده و بينندگان شبکه اول سيما تا حدي با شخصيت مختار در قسمت هاي پخش شده آشنا شده اند، البته براي شناخت دقيق و عميق او بايد به انتظار قسمت هاي آينده و روايت تاريخي ميرباقري، کارگردان اين سريال نشست. به ويژه آن که قهرمان اين سريال تاريخي مختار ثقفي يکي از شخصيت هاي چالش برانگيز تاريخ اسلام است که در يکي از متلاطم ترين و پيچيده ترين مقاطع تاريخ اسلام که حادثه کربلا در آن رخ مي دهد، زندگي مي کند و با توجه به شخصيت، تعهد و جايگاهي که دارد، نسبت به اين حوادث واکنش نشان مي دهد.اما آن چه که در اين مجموعه به تصوير کشيده مي شود دقيقا و صد در صد همان چيزي نيست که تاريخ از مختار روايت مي کند، به ويژه اگر بدانيم علماي شيعه ديدگاه هاي متفاوتي درباره شخصيت و سيره مختار دارند که جمع کردن اين ديدگاه ها با هم گاه کاري ناشدني است. در اين گفتار، حجت الاسلام الله اکبري، مدرس حوزه علميه قم زندگي مختار را به روايت تاريخ اسلام اين چنين بيان مي کند:

عصري که مختار در آن مي زيست

براي شناخت هر شخصيتي به ويژه شخصيت هايي که در تاريخ سرنوشت ساز و تاثيرگذار بوده اند، ما ناگزيريم زمانه و شرايط تاريخي آن عصر را بشناسيم، زيرا زمان و شرايط هر عصري در شکل  گيري شخصيت انسان هاي مهم تاريخي و نوع عملکرد آن ها بسيار مهم است. مختار هم از اين قاعده مستثنا نيست و براي شناخت او ما مجبوريم تصويري هر چند کوتاه و خلاصه از عصري که او در آن مي زيسته ارائه کنيم و پس از آن قضاوت کنيم که در چالش هاي سياسي و اجتماعي و ديني آن عصر تاريخي مختار چه جايگاهي دارد.دهه اي که مختار در آن قيام کرد، يعني فاصله سال هاي ۶۰ تا ۷۰ يا حداقل ۶۰ تا ۶۶ هجري که مختار در آن سال به شهادت رسيد، اوضاع بسيار متلاطم و پيچيده اي در جهان اسلام و به ويژه در عراق حاکم است. سال ۶۰ معاويه از دنيا رفت و پسرش يزيد جانشين او شد. او به عنوان خليفه از مسلمانان به ويژه از بزرگان مدينه مثل امام حسين(ع)، عبدا...بن زبير، عبدا...بن عمر، پسر ابوبکر و ... بيعت مي خواست که ۲ نفر در اين ماجرا بيعت نمي کنند، يکي امام حسين(ع) و يکي هم عبدا...بن زبير. هر دوي اين افراد از مدينه به مکه مهاجرت و به خانه خدا پناه مي برند. در اين زمان ابن زبير ادعايي دارد؛ امام حسين(ع) هم زير بار حکومت نمي رود و اتفاقات ديگري در مسير خلافت در اين ۲، ۳ سال که آغاز حکومت يزيد است مي افتد. در اين فاصله حضرت امام حسين(ع) به سوي عراق حرکت مي کند. قبل از ايشان مسلم بن  عقيل به کوفه وارد مي شود، در آن جا بين مختار و مسلم قراري براي قيام است که مسلم بنا به شرايطي زودتر قيام مي کند و به شهادت مي رسد. مختار زنداني مي شود و در حالي که او در زندان است امام حسين(ع) قيام مي کند و در عصر عاشورا در کربلا به شهادت مي رسد. ابن زبير مدعي حکومت مي شود، او مکه و مدينه وپس از مرگ يزيدعراق و خراسان و ... را تصرف مي کند و اکثر قلمرو اسلامي به دست ابن زبير مي افتد. در اين بحبوحه يزيد مي ميرد و براي انقلابي ها فرصتي به دست مي آيد تا قيام کنند. عمده شيعيان عراق و کوفه در اين زمان دور سليمان بن صردخزاعي جمع مي شوند و حرف و عقيده آن ها اين است که ما در ياري امام حسين(ع ) در کربلا کوتاهي کرديم و حالا بايد قيام کنيم و يک قيام نسبتا بزرگي را در کوفه که در اختيار ابن زبير است شکل مي دهند. مختار که به تازگي از زندان آزاد شده است، در اين فاصله دوباره به کوفه بر مي گردد. در اين شرايط يک منازعه جدي بين ابن زبير و مرواني ها در مي گيرد و آن ها بر سر عراق با هم مي جنگند، از آن طرف قيام توابين شکل مي گيرد و قيام کنندگان اين قيام از کوفه بيرون مي  روند و با بني اميه درگير مي شوند و البته شکست مي خورند.در چنين شرايطي که براي شما ترسيم کردم مختار دست به قيام مي زند. در زماني هم دست به قيام مي زند که در اين دهه يک منازعه جدي بين بني هاشم و بني اميه در مي گيرد. يک منازعه جدي ديگر بين ابن زبير و بني هاشم هست و يک درگيري هم بين آل زبير (ابن زبير) و بني اميه در جريان است.کوفه هم بيش از ۲۰ سال زير سلطه بني اميه بوده و به لحاظ سياسي تحت فشار شديد آن ها قرار داشته و حتي به لحاظ مالي هم تحت فشار بوده است. در اين شهر معمولا خوارج، شيعيان و ... دست به قيام مي زدند و به شدت هم سرکوب مي شدند. کوفه اي که حالا ۲۰ سال سختي و فشار و درگيري و منازعه را تحمل کرده، آماده انفجار است. مي خواهم شما شرايط را درک کنيد و بدانيد که زندگي مختار مصادف با چه اوضاع و احوالي است.

مختار داراي چه شخصيتي است؟

بعد از ترسيم شرايط اجتماعي و سياسي و ديني  که مختار در آن زندگي مي کرده به زندگي شخصي و خصوصي ابواسحاق اشاره مي کنم. مختار اهل شهر طائف عربستان و از قبيله بني ثقيف است. مردم طائف از قديم با قريش ارتباط هايي داشتند، قبيله مختار يک قبيله شناخته شده است. مردم طائف سال نهم هجري مسلمان مي شوند، حدود يک سال از مسلماني آن ها مي گذرد که پيامبر اسلام(ص) رحلت مي کنند. مختار متولد حدود سال اول هجري است يعني موقع رحلت پيامبر او حدود ۱۰ سال دارد. در دوران حکومت عمربن خطاب (خليفه دوم) بيشتر قبايل عرب از اطراف شبه جزيره به مدينه مي آيند و از مدينه به عراق، شام يا مصر هجرت مي کنند. بخشي از قبيله مختار هم در دوران حکومت عمر از طائف به مدينه مي آيند و از مدينه به عراق و به شهر کوفه مي روند. از جمله اين افراد پدر مختار است که همراه خانواده اش به کوفه هجرت مي کند. مسلمانان با ايراني ها جنگ هاي معروفي دارند که يکي از آن ها به «يوم الجسر» معروف است (نبرد پل) که ايراني ها دفاع مي کردند تا مسلمانان از پل عبور نکنند و به مدائن نرسند. آن روز در تاريخ روز معروفي است. در آن روز پدر مختار که فرمانده بخشي از سپاه مسلمانان است و در بين مسلمانان به شجاعت و درايت معروف است در جنگ کشته مي شود اما خانواده مختار و عموهاي او به ويژه يکي از عموهاي مختار که شهرت بيشتري دارد، معمولا در دوران حکومت خلفا صاحب پست و مقام بوده اند. حتي در زمان امام علي (ع) او والي شهر مدائن پايتخت ساسانيان است جايي که بيش تر مسلمانان آن جا عجم و فقط تعداد اندکي از عرب هاي مسلمان در آن ساکن هستند. مختار در چنين شرايطي رشد مي يابد و بزرگ مي شود.

ويژگي هاي اخلاقي مختار

اما به لحاظ ويژگي هاي اخلاقي، وي داراي شخصيتي است که لازم است ما آن شخصيت و روحيات را بشناسيم. مختار در حقيقت فرزند شهيد است، پدر او رزمنده بوده و مختار هم رزمنده است هم در دوره اموي و هم در دوره خلافت خلفا. رزمنده اي که تمايلات و گرايش هاي شيعي دارد و زير بار حکومت ظلم و جور نمي رود. اما از آن فشارهاي وحشتناکي که در دوران حکومت معاويه بر کوفه اعمال مي شود مختار هم بي نصيب نيست و مي خواهد عليه اين فشارها دست به قيام بزند.مختار داراي شخصيتي حسابگر، خردمند، زيرک، باهوش و زمان سنج است، وي بسيار موقعيت شناس است، داراي جاذبه شخصيتي والايي است و مي تواند افراد را دور خود جمع کند، شخصيتي هيجاني دارد و نسبت به حوادث پيرامون خود حساس است و خيلي زود نسبت به آن ها واکنش نشان مي دهد، فرمانده لايق و داراي شخصيتي ماجراجو و فرصت طلب است و در کنار همه اين ها جاه طلب است در واقع نقاط ضعف را مي بيند و دلش مي خواهد که آن ها را اصلاح کند و دوست هم دارد که خودش در راس اين اصلاح گري قرار داشته باشد، به نوعي خودش را خيلي قبول دارد و خود را آدم فهيم و مديري مي داند و مي خواهد با اين مديريت و تيزهوشي زجر و فشاري را که بر دوش مردم کوفه هست به طريقي بردارد يا حداقل کم کند.

روايت امام علي(ع) درباره مختار

لازم است به روايتي درباره ابواسحاق که به حضرت علي(ع) منسوب مي دانند اشاره کنيم مبني بر اين که لقب مختار که «کيسان»  بوده به اين فرمايش حضرت برمي گردد که در کودکي امام علي(ع) او را روي زانوي خودش نشانده و به او «کيس« (زيرک) گفته. کيس هم در لغت عرب به معناي زيرک و باهوش است.

اما به نظر مي رسد اين روايت نمي تواند درست باشد چون اولين خبري که ما از ورود مختار وپدرش به مدينه داريم مربوط به زمان حکومت عمربن خطاب است و عمر نيمه هاي سال ۱۳ ه.ق خليفه شده و اگر در همان سال خانواده مختار به مدينه آمده باشند مختار بايد ۱۳ ساله باشد و يک نوجوان ۱۳ ساله که نزديک بلوغ است بعيد است که کسي او را روي زانويش بگذارد، دست روي سرش بکشد و به او «کيس» بگويد. پس اين خبر (روايت) قابل نقد و مناقشه است.

اما در عين حال کسي نمي تواند زيرکي مختار را انکار کند و همان طور که گفته شد مختار شخصيت هيجاني و حساسي دارد و زمان سنج است و دلش مي خواهد خودش در راس تصميم گيري ها باشد. اگر حوادث زندگي ابواسحاق را مرور کنيد اين را به خوبي متوجه مي شويد.

ورود مسلم به کوفه و واکنش هاي مختار

وقتي حضرت مسلم به کوفه مي آيد مختار يک شخصيت شناخته شده اي است ، مسلم به پيشنهاد شيعيان کوفه به خانه مختار وارد مي شود بعد از چند روزي که آن جا اقامت دارد مي بيند که جاي مناسبي نيست چون قبيله مختار، قبيله پرجمعيتي نيست و توانايي حمايت از مسلم را در برابر حکومت و لشکر ابن زياد ندارد پس مسلم از خانه مختار به خانه «هاني» منتقل مي شود، در اين واقعه مختار نقش بسيار مهمي در بيعت گيري از مردم کوفه براي مسلم و براي امام حسين(ع) دارد و در گردآوري سپاه براي ياري مسلم نقش مهمي را ايفا مي کند. مختار و مسلم باهم قرار مي گذارند که در فلان روز دست به قيام بزنند مختار از کوفه بيرون مي رود تا از عشاير و قبايل عربي که در باديه زندگي مي کنند کمک بگيرد چون از قبل با آن ها مرتبط بوده و آن ها را مي شناخته، حتي برخي از آن ها از هم قبيله اي هاي مختار هستند، وقتي ابواسحاق در روز موعود برمي گردد در اين بازگشت به کوفه مي بيند مسلم قبلا قيام کرده و به شهادت رسيده و در حقيقت بخشي از فرصت از دست رفته است. اين جا مختار با جمعي از لشکري را به دروازه کوفه مي رسد شخصيت حساس و حسابگر مختار اين  جا خودش را نشان مي دهد او محاسبه مي کند و مي بيند که اگر تسليم ابن حريث رئيس پليس ابن زياد شود بهتر است لذا زير پرچم عمرو ابن حريث وارد کوفه مي شود و آن لشکري را هم که جمع کرده بود به حال خودشان رها مي کند و مي گويد برگرديد به محل زندگي تان.

چرا مختار بعداز شهادت مسلم قيام نکرد؟

در حالي که اين جا مختار خودش مي توانست قيام کند و اگر چه قيام او ناکام باشد و يا اين که راه مکه را در پيش گيرد و با ياراني که همراه او هستند به امام حسين (ع) بپيوندد اما اين کار را نکرد او وقتي حساب و کتاب مي کند تشخيص  اش اين مي شود که تسليم شود و زنده بماند بهتر از اين است که قيامي کند که نتيجه اش از قبل تعيين شده و مشخص است که حاصلي جز شکست و مرگ ندارد. با اين حساب و کتاب و با اماني که ابن حريث به او مي دهد و حيات او را تضمين مي کند مختار تسليم و راهي زندان مي شود. به نظر مي رسد اين جا مختار با خودش فکر کرده اگر به طور مستقل قيام کند نتيجه قيام او شکست است و اگر بخواهد راهي مکه شود و به امام حسين (ع) بپيوندد و با حضرت همراه شود، اتفاقي که مي افتد اين است که امام حسين(ع) در راس قيام است و او ناگزير به فرمانبرداري است و حداکثر مي تواند يک مشاور در کنار امام باشد. همين جا اضافه کنيم مختار در کنار همه اوصافي که دارد فرد بسيار شجاع و مرد ميدان جنگ و مبارزه است و به دليل زبان فصيحي که دارد مي تواند نيروهاي رزمنده را خيلي راحت براي جنگ و استقامت تحريک و تشويق کند. اما با همه اين ها محاسبه  مي کند که اگر همراه امام حسين (ع) شود او مرد شماره ۲ خواهد بود و در حاشيه قرار مي گيرد. البته اين  ها در تاريخ ثبت نشده ولي احساس مي شود چنين ذهنيتي در ذهن مختار بوده است.

مختار در زندان

وقتي که مختار در زندان است ابن زياد به اين نکته واقف است که اگر او بيرون بيايد ساکت نمي نشيند به همين دليل برنامه ريزي مي کند تا او را از ميان بردارد.

«ملاقات با ميثم تمار در زندان»

اما اين نقشه را نمي تواند عملي کند. مختار در ايامي که در زندان است با ميثم تمار ملاقات مي کند .ميثم از اصحاب و ياران درجه يک امام علي(ع) است، او از حضرت پيش بيني ها و پيش گويي هايي شنيده که بخشي از اين پيش بيني ها مربوط به مختار است. با وجود اين که ابواسحاق در زندان است و مي داند به زودي کشته خواهد شد اما ميثم به او دلداري مي دهد و مي گويد که تو در اين زندان نمي ميري، من کشته مي شوم اما تو زنده مي ماني، از زندان آزاد مي شوي، قيام مي کني و اين هايي که ما را مي کشند تو آن ها را خواهي کشت.

پيش گويي هاي ميثم

پيش گويي هايي که ميثم براي مختار تعريف مي کند بعدها دستاويز مختار قرار مي گيرد يعني مختار هم اعتماد به نفس پيدا مي کند و به لحاظ روحي تقويت مي شود و چون ميثم اين حرف ها را به نقل از امام علي(ع) بيان مي کند مختار نسبت به درستي آن يقين پيدا مي کند. پس به آينده اميدوار مي شود و براي آن برنامه ريزي مي کند .

ادامه دارد