آیا مختاربا اجازه امام سجاد (ع)قیام کرد؟
25 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : رضوانی نیا
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : روزنامه خراسان دوشنبه 1389/09/15 شماره انتشار 17716
تعداد شرکت کننده : 0

خراسان > انديشه > آيا مختاربا اجازه امام سجاد (ع)قيام کرد؟

 

مجوزقيام مختار درگفت وگوبا حجت الاسلام ا...اکبري

آيا مختاربا اجازه امام سجاد (ع)قيام کرد؟

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/09/15 شماره انتشار 17716
نويسنده: رضواني نيا

 

روز گذشته بخش اول گفت وگو با حجت الاسلام الله اکبري از محققان تاريخ اسلام و از فضلاي حوزه علميه قم منتشر شد. در آن بخش عصر زندگي و شخصيت مختار مورد بررسي قرار گرفت و در ادامه به اين پرسش پاسخ داده شد که چرا مختار کربلايي نشد؟هم چنين زنداني شدن مختار توسط عبيدا... حاکم کوفه و ملاقات او با ميثم تمار در زندان مطرح و گفته شد که در اين ملاقات ميثم تمار پيش گويي هاي حضرت علي(ع) نسبت به مختار را براي او نقل مي کند و همين امر اعتماد به نفس مختار را افزايش مي دهد و او را به آينده اميدوار مي کند. در اين قسمت ادامه زندگي و قيام او مورد بحث قرار مي گيرد و در پايان نيز ديدگاه علماي شيعه و سني درباره مختار مطرح مي شود.نکته مهمي که بايد درباره قيام مختار مورد توجه واقع شود، آن است که نمي توان با نگاه سياه و سفيدي به وقايع تاريخي تحليل درستي از آن ارائه داد. قيام مختار نيز از اين جمله است. ادامه صحبت استاد الله اکبري را مي خوانيد

مختار از زندان آزاد مي شود

در حالي که ابن زياد سخت در تدارک قتل مختار است نامه اي از يزيد دال بر آزادي مختار به ابن زياد مي رسد چرا که عبدا... بن عمر (پسر خليفه دوم) و شوهر خواهر مختار نامه اي به يزيد مي نويسند و از او مي خواهند که مختار را آزاد کند. عبيدا... حاکم يزيدي کوفه به ناچار مختار را از زندان آزاد مي کند اما به او اخطار مي دهد که هرچه زودتر کوفه را ترک کند.آزادي مختار آغازي براي فعاليت هاي آينده اوست. او وقتي از زندان آزاد مي شود که واقعه کربلا به پايان رسيده. ابن زبير در خانه خدا، مکه سنگر گرفته و با يزيد در حال نبرد است مختار به طائف برمي گردد، مدتي را آن جا به گمنامي به سر مي برد. نيمه هاي سال ۶۱ تا ۶۳ ه.ق همين دوران گمنامي مختار است که تاريخ در مورد وي چيزي را بيان نمي کند.

مختار در کنار ابن زبير قرار مي گيرد

وقتي ابن زبير به اوج قدرت مي رسد اين مختار است که به سراغ او مي رود و به او پيشنهاد مشارکت در حکومت را مي دهد همان طور که گفته شد مختار شخصيتي فرصت طلب و ماجراجوست، چون هرجا که احساس مي کند قدرت در حال شکل گيري است او آن جا حضور مي يابد. وقتي ابواسحاق سراغ ابن زبير مي رود با هم يک ملاقات خصوصي دارند و اين مختار است که شرايطي را براي همراهي با ابن زبير در نظر مي گيرد.سال ۶۳ که سپاه يزيد مدينه را غارت مي کند و براي غارت مکه به اين شهر مي رود، هم زمان مختار در کنار مسجدالحرام است و در جبهه ابن زبير قرار دارد و وقتي سپاه يزيد مسجدالحرام را محاصره مي کند يکي از کساني که سرسختانه و شجاعانه با سپاه يزيد مي جنگد مختار است. او با بياني پرجاذبه و رجزهايي که مي خواند لشکر ابن زبير را براي جنگ با لشکر يزيد تشويق مي کند.

با مرگ يزيد مختار از ابن زبير جدا مي شود

پس از پايان همين جنگ است که اعلام مي شود يزيد مرده است. وقتي اين خبر به گوش ابواسحاق مي رسد باز در ذهن او خيالاتي شکل مي گيرد و نقشه هايي به ذهنش خطور مي کند که سبب مي شود از ابن زبير جدا شود چون ابن زبير پيشنهاد مختار را نمي پذيرد. پيشنهاد مختار اين است که ابن زبير شخصيت اول حکومت باشد و مختار شخصيت دوم مثلا اگر ابن زبير خليفه است مختار وزير او باشد معناي اين پيشنهاد اين است که من به تو کمک مي کنم به شرط اين که هيچ تصميمي بدون مشورت با من نگيري. وقتي ابن زبير پيشنهاد را نپذيرفت به ناچار از او جدا و عازم کوفه مي شود.

مختار دوباره به کوفه باز مي گردد

با مرگ يزيد اوضاع کوفه از هم مي پاشد و شورشيان، خوارج و شيعيان که منتظر چنين فرصتي بودند بلافاصله دست به قيام مي زنند. ابن زبير که حجاز را در اختيار دارد با استفاده از اين خلاء قدرت، کوفه، بصره، عراق، مصر و ايران را هم در اختيار مي گيرد و والياني را براي اداره آن سرزمين ها تعيين مي کند.

توابين به رهبري سليمان بن صرد خزاعي آماده قيام هستند

در اين مقطع تاريخي شيعيان کوفه که تعدادشان حداقل به ۱۶ هزار نفر مي رسد دور سليمان بن صرد خزاعي جمع مي شوند و معتقدند که ما در قبال امام حسين (ع) کوتاهي کرديم و بايد جبران کنيم و دست به قيام بزنيم و قاتلان امام حسين (ع) را مجازات کنيم. حرف توابين اين است که ما دست به قيام مي زنيم و اگر به حکومت دست يافتيم حکومت را به اهلش (يعني امام سجاد(ع)) مي سپاريم و اگر هم کشته شديم اين کشته شدن توبه عملي ما در برابر کوتاهي هايي است که نسبت به حسين بن علي (ع) روا داشته ايم. توابين آماده قيام هستند و در چنين اوضاع و احوالي مختار به کوفه مي رسد، او در اين وضعيت به نيرو و لشکر نياز دارد اما نفرات مورد نياز مختار همه دور و بر سليمان بن صرد خزاعي جمع شده اند. مختار اين اوضاع ناخوشايند را که مي بيند باز از همان بيان جذاب و آتشين و فصيح خودش استفاده مي کند و نيروهاي شيعه اي را که اطراف سليمان جمع شده اند، تحت تاثير قرار مي دهد و موجب مي شود دو سوم اين نيروها از سليمان جدا شوند.

مختار از سليمان جدا مي شود

نکته مهم اين است که سليمان بن صردخزاعي يک قيام بزرگ علوي عربي (شيعي عربي) را عليه بني اميه شکل داده بود او معتقد بود ابن زبير که حکومت کوفه و مکه و مدينه و ... را در اختيار دارد قاتل امام حسين (ع) نيست پس بايد به شام برود تا قاتلان اصلي امام حسين (ع) را که از بني اميه هستند آن جا تنبيه و مجازات کند.مختار با اين تفکر سليمان مخالف بود و مي گفت خيلي از قاتلان حسين بن علي (ع) در کوفه هستند و بايد از اين جا شروع کرد. اين اختلاف نظر در نهايت موجب شد که اين دو هر کدام راه خود را بروند. در واقع اين جا هم باز دوباره عقل حسابگر مختار به سراغ او مي آيد و او براساس حساب و کتابي که با خودش دارد به اين نتيجه مي رسد که با توابين همراهي نکند چون معتقد است نتيجه قيام آن ها شکست است. اما به هر حال او بيش از ۸ هزار نفر از نيروهاي سليمان را با خودش همراه مي کند. سليمان به سمت شام حرکت مي کند در بين راه به سپاه شام برخورد مي کند و از ۴ هزار نيروي او تعداد کمي مجروح و زنده باقي مي مانند و بقيه همگي کشته مي شوند.

تدارکات مختار در کوفه

برگرديم به کوفه پيش مختار؛ او در اين مدت در کوفه مشغول يارگيري و سامان دادن اوضاع است. اما شخصيت  مختار و قبيله اش در جايگاهي نيستند که او بخواهد به نام خودش و به اسم قبيله اش قيام کند و مردم دور او جمع شوند. ساکنان کوفه (عرب ها، عجم ها، شيعيان و ...) حاضر نيستند زير پرچم مختار جمع شوند آن ها به شخصيتي مقتدرتر و کليدي تر و نافذتر نياز دارند. مختار وقتي اين ضعف را مي بيند دنبال کسي مي گردد که اين ضعف را جبران کند. قبلا اشاره کرديم که وي سراغ ابن زبير رفت و او نپذيرفت

مختار سراغ امام سجاد (ع) مي رود

مختار پس از آن سراغ امام سجاد (ع) مي رود و به امام (ع) عرضه مي کند که من مي خواهم به نام شما قيام کنم و از قاتلان پدر شما انتقام بگيرم امام سجاد (ع) پاسخ روشني به او نمي دهد و به هر حال پيشنهاد او را نمي پذيرد و به او مجوز قيام نمي دهد. چون امام مي داند اگر به او مجوز بدهد مختار به دنبال خواسته هاي خود خواهد رفت. امام به کسي مجوز مي دهد که فرمانبر باشد علاوه بر اين که اوضاع سياسي به گونه اي است که احتمالا امام (ع) صلاح نمي دانست مختار قيام کند.پس اولا ديدگاه امام (ع) در اين مقطع قيام نيست، ثانيا اگر هم امام (ع) موافق قيام باشد، آن شخص قيام کننده از نظر حضرت، مختار نيست زيرا چنان که پيش تر گفته شد، مختار نيم نگاهي هم به قدرت دارد و اين طور به نظر نمي رسد که اگر در قيام پيروز شد، قدرت را به امام (ع) واگذار کند. به همين دليل است که وقتي پيش گويي هاي ميثم درباره او تمام مي شود، خودش دست به پيش گويي مي زند و چون اين حرف ها محقق نمي شود، مردم به او لقب «کذاب» مي دهند.

مختار سراغ محمد حنفيه مي رود

اين بار مختار سراغ محمد حنفيه برادر امام حسين (ع) مي رود او پيشنهادش را نزد محمد مطرح مي کند. محمد حنفيه جواب دو پهلو به او مي دهد. از اين که مختار مي خواهد قاتلان امام حسين (ع) را تنبيه کند اظهار خوشحالي مي کند اما از اين که او مجوز قيام مي خواهد و قصد دارد به نام او قيام کند، به مختار مجوز نمي دهد.مختار به کوفه برمي گردد و در جمع شيعيان اين شهر ادعا مي کند که من فرستاده محمدبن علي (ع) (محمد حنفيه) هستم. من به خون خواهي امام حسين (ع) به نام محمد پسر علي (ع) قيام مي کنم. او احساس مي کند شخصيتي را که دنبالش مي گشته، يافته است چون محمد هم هاشمي است و مردم به او اعتماد دارند. مختار سند و مدرک و امضايي از محمد حنفيه ندارد اما نامه اي را عرضه و ادعا مي کند که اين نامه به مهر محمد حنفيه است و او براي قيام عليه امويان و قاتلان حسين بن علي(ع) از محمد مجوز دارد.

ترديد پسر مالک اشتر نسبت به ادعاي مختار

بزرگان شيعه در کوفه از جمله ابراهيم پسر مالک اشتر به اين ادعاي مختار به ديده ترديد نگاه مي کنند و به اين راحتي زير بار اين ادعا نمي روند. مختار مجبور مي شود با جمعي از يارانش نامه اش را پيش ابراهيم بن مالک ببرد. ابراهيم نامه مختار را نمي پذيرد و مختار تعداد زيادي را به عنوان شاهد معرفي مي کند که آن ها گواهي دهند که اين نامه را محمد حنفيه به او داده است. هرچند ابراهيم سرانجام با مختار همراه مي شود اما به اين نامه به ديده شبهه و ترديد نگاه مي کند و قانع نمي شود که محمد چنين نامه اي به او داده باشد در عين حال چون مختار به دنبال انتقام از قاتلان کربلاست با او همراه مي شود گرچه بعدها کم کم اين دو از هم فاصله مي گيرند و در يک مرحله به طور کامل از هم جدا مي شوند، اما عده اي ديگر از شيعيان کوفه هم که به دنبال خون خواهي امام حسين(ع) هستند با مختار همراه مي شوند به ويژه عده زيادي از ايراني ها که برخي از آن ها مسلمان اند و تمايلات شيعي دارند و برخي شان حتي مسلمان هم نيستند اما چون سال ها تحت فشار، سلطه و ظلم بني اميه بوده اند و مي خواهند که از تبعيض و ظلم خلاص شوند ( در واقع ايراني ها مي خواهند از تبعيض عرب ها خلاص شوند)، هم چون شيعيان دور مختار جمع مي شوند.

مختار به دام پيش بيني هاي ناخواسته مي افتد

قبلا اشاره کرديم مختار زماني که در زندان بود پيش گويي ها از قول امام علي(ع) از ميثم تمار شنيده بود به همين دليل قبل از تبعيد به طائف اين پيش گويي ها را به برخي هم قبيله اي هايش مي گويد، آن قدر هم با اطمينان اين حرف ها را مي  گويد که با وجود عجيب بودن آن ها ولي آن ها مطمئن مي شوند که در آينده چنين اتفاقي مي افتد، به همين دليل وقتي اين پيش بيني ها شروع به تحقق مي يابد، آن ها اعتماد بيشتري به مختار مي کنند اما در کنار اين پيش بيني ها که مختار نقل مي  کند طرفداران و هواداران او مي خواهند که در مورد بقيه مسائل هم او پيش بيني هايش را بگويد. مختار اين جا در مقابل عملي قرار مي گيرد که اطلاعي و علمي نسبت به آن ها ندارد، اين جا مجبور مي شود حرف هايي بزند که ديگر منشاء آن ها علي بن ابيطالب نيست و محقق نمي شوند و در ضمن مختار اعمالي را مرتکب مي شود که همه آن اعمال مطلوب ائمه اطهار (ع) نيست.

برخي از اعمال مختار مطلوب ائمه اطهار(ع) نيست

بخشي از اعمال مختار مورد تاييد ائمه است اين که قاتلان امام حسين(ع) را مجازات کرده، قطعا مورد تاييد همه شيعيان و ائمه (ع) است اما اين که گاه مختار پا را از حد فراتر مي گذارد، يعني صرفا به کشتن خود آن فرد بسنده نمي کند، بلکه تنبيهات و مجازات شديدتري را در نظر مي  گيرد، گاهي اين افراد را در روغن داغ يا آب جوش مي  اندازد، گاهي آن ها را مي سوزاند، علاوه بر اين ها خانه هاي آن ها را ويران مي کند! ممکن است برخي از افرادي که به دست مختار کشته شده باشند، اصلا در حادثه کربلا حضور نداشته اند. خلاصه تعداد خيلي کمي از تيغ و خشم مختار در امان ماندند. اکثر آن ها به اين خشم گرفتار و کشته شدند. به هر حال در اين انتقام گيري ها اعمالي اتفاق افتاد که مورد تاييد ائمه اطهار(ع) نبود. سخت گيري هاي بيش از اندازه، کشتارهاي بيش از حد، تخريب خانه ها و مانند آن، به قدري شديد و وحشتناک بود که رئيس پليس مختار در کوفه ضرب المثل قتل و فقر و فلاکت شده بود. او شخصي بود به نام ابوعمره! بعدها مردم اگر دچار فقر مي شدند مثال مي زدند و مي گفتند گويا ابوعمره وارد خانه اش شده چون ابوعمره وارد هر خانه اي که مي شد، رئيس آن خانه را که در ماجراي کربلا حضور داشت مي کشت، خانه را خراب مي کرد و ...

بنابراين مي بينيد مختار با توابين همراه نشد، در تنبيه قاتلان پا را از حد فراتر گذاشت، بي گناهاني را کشت، ادعا کرد که از محمد حنفيه مجوز دارد و ... اين ها مورد تاييد ائمه نيست. اما اين که قاتلان کربلا را مجازات کرد مورد تاييد ائمه (ع) است. به همين دليل گفته مي شود، رحمه ا... عنه. مختار در سال ۶۶ هجري به شهادت رسيد.

ديدگاه علماي اهل سنت نسبت به مختار

در اين جا لازم است به ديدگاه علماي اهل سنت درباره مختار هم اشاره کنيم. اغلب علماي اهل سنت از ضعف هاي مختار استفاده کرده اند و او را «کذاب» مي دانند و مي گويند مختار ادعاي اخذ مجوز از محمد حنفيه براي قيام را کرده در حالي که محمد چنين مجوزي به او نداده است. البته اين را بايد گفت که چون مختار با آل زبير و بني اميه جنگيده طبيعي است که آن ها هم عليه او سندسازي و جعل پردازي کنند و آن ها را سر زبان مردم بيندازند، بنابراين برخي مذمت هايي که درباره او در تاريخ ذکر شده قطعا نادرست است گرچه برخي از آن ها هم درست است.

عموم علماي شيعه مختار را شخصيتي مثبت ارزيابي مي کنند

اما ديدگاه علماي شيعه نسبت به مختار قدري متفاوت است. عموم علماي شيعه نسبت به او ديدگاه مثبت دارند و او را شيعه اي مثبت ارزيابي مي کنند و اخباري هم که مختار را مذمت مي  کند توجيه مي کنند و مي گويند چون حکومت دست بني اميه بوده ناگزير ائمه از روي تقيه مختار را مذمت کردند. پس رواياتي که در مذمت مختار ذکر شده واقعي نيست چون مشي ائمه اين بوده که گاهي برخي از ياران خود را مذمت مي کردند تا حکومت آن ها را اذيت نکند و به ارتباط آن ها با ائمه(ع) پي نبرد و با اين توجيه، شخصيت مختار را موجه مي دانند و مي گويند چهره مختار در تاريخ شفاف و روشن است.

يک مرد خاکستري

اما به نظر نگارنده چهره مختار چندان هم شفاف نيست، بلکه او يک چهره خاکستري است. چون او اعمالي را انجام مي دهد که صد در صد مطابق با ميل ائمه نيست و ائمه بخشي از آن ها را تاييد نمي کنند. اندکي از علماي شيعه همين ديدگاه را دارند و مي گويند ما درباره مختار به نتيجه روشني نرسيده ايم، هم اخبار مدح درباره او رسيده و هم اخبار ذم. به همين دليل ما نمي توانيم به طور روشن درباره او قضاوت و داوري کنيم. پس ناچاريم که توقف کنيم و داوري نکنيم .