نقش ایرانیان در تمدن اسلامی
26 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : غفار مهر دوست
محل مصاحبه : قم
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : روزنامه ایران شماره 5068 به تاریخ 14/2/91، صفحه 15
تعداد شرکت کننده : 0


گفت وگوي با دكتر محمد الله اكبري نقش ايرانيان در شكوفايي تمدن اسلامي


نويسنده: غفار مهردوست

ابن خلدون در کتاب «مقدمه» اش درباره دانش و تمدن ايراني و در بحث شاخه هاي علوم جابه جا از ايرانيان يا شاگردان آنها نام مي برد که آن علم را بنيانگذاري کردند يا به پيش بردند. در نحو از بنيانگذار آن، سيبويه نام مي برد و از پيروان و شاگردان او که همه از نژاد ايراني بودند. به نظر او بيشتر دانندگان حديث و همه عالمان تفسير، فقه و کلام ايراني بودند و به بيان او: «جز ايرانيان کسي به حفظ و تدوين علم قيام نکرد و از اين رو، مصداق گفتار پيامبر(ص) پديد آمد که فرمودند: «اگر علم و دانش به ستاره ثريا آويخته باشد مرداني از ايران زمين به آن دست پيدا خواهند كرد. »
    به اين منظور در گفت وگويي با دكتر محمد الله اكبري، عضو انجمن تاريخ پژوهان حوزه و رئيس پژوهشكده تاريخ و سيره اهل بيت، کارشناس تاريخ تمدن ملل اسلامي و معاون پژوهشي مدرسه عالي امام خميني(ره) «شاخصه هاي فرهنگ، حکمت و تمدن اسلامي -ايراني و نقش ايراني ها در شکوفايي» آن را مورد بررسي قرار داديم كه مي خوانيد:
    
    به عنوان نخستين سوال در مورد اين حديث پيامبر(ص) که فرمودند: «اگر علم و دانش به ستاره ثريا آويخته باشد مرداني از ايران زمين به آن دست پيدا خواهند كرد» توضيح بفرماييد.
    ابن خلدون در كتاب مقدمه اش مي نويسد اين حديث درست است و مي گويد محتواي اين حديث در ايران بعد از اسلام محقق شده است و بحث مفصلي راجع به ايراني ها و علم، تمدن و فرهنگ ايران كرده است و اشاره مي كند هيچ فن از فنون علمي، تجربي، دنيايي و عقلي نبوده مگر اينكه ايراني ها سرآمد آن علم در جهان بودند. يكي از مطالب ابن خلدون در اين كتاب اين است كه مي گويد خداوند به ملت ايران لطف كرده و آهن و فلزات سخت را در دست آنها مثل خمير و موم در دست ديگر ملل قرار داده است و هرچه ديگران از گِل و موم و آرد و خمير درست مي كنند ايراني ها آن را از فلزات سخت مي سازند و حتي مثال مي زند ايراني ها آئينه را نيز از آهن مي سازند.
    
    به نظر شما تمدن اسلامي ايراني داراي چه ويژگي هايي است که آن را با ساير فرهنگ ها متمايز مي کند؟
    به نظر من يكي از ويژگي هاي مهم تمدن اسلامي – ايراني كه همواره در زندگي ايرانيان موج مي زند «خردگرايي»، خردورزي و به تعبيري عقل گرايي است، اين ويژگي همان طور كه ابن خلدون اشاره مي كند بعد از اسلام خود را آشكارا نشان مي دهد. يعني وقتي علوم انساني و علوم تجربي در تمدن اسلامي مطرح شد به اوج شكوفايي، نوآوري و خلاقيت خود در فضاي جغرافيايي ايران رسيد. بنابراين ملت ايران يك روح خردگرا و عقل گرا دارد که اين روح بر او حاكم است.
    ويژگي دومي كه تمدن اسلامي ايراني دارد، خصلت «حقيقت جويي» و عطش سيري ناپذير در يافتن حقيقت و رسيدن به آن است كه منشا پيشرفت هاي علمي و فني ايراني ها در گذشته و حال بوده كه مي توان آن را به حقيقت جويي، كنجكاوي علمي، حق جويي و... تعبير كرد. اين خصلت ايراني ها از قديم وجود داشته و بعد از اسلام شدت بيشتري يافت و دستاورد هاي بسيار فراواني به دنبال داشت. وقتي به دنياي اسلام نگاه مي كنيم مي بينيم اكثر خلاقيت ها، نوآوري ها و توليد ات فكري وعلمي مربوط به منطقه شرق جهان اسلام و بويژه قلمرو جغرافياي ايران قديم اتفاق افتاده و ريشه و منشا اين توليدات، خصلت حقيقت جويي ايرانيان است كه تا وقتي به حقيقت ناب دست پيدا نمي كردند دست از تحقيق و تلاش برنمي داشتند.
    
    از نظر شما چه عواملي در شکوفايي تمدن و فرهنگ ايرانيان دخيل بوده است؟
    معتقدم ملت ايران در طول تاريخ نشان داده که اگر به او ميدان داده شود خود به اندازه نيمي از مردم جهان مي تواند خلاقيت، ابتكار، نوآوري و توليد در همه علوم، فنون و هنر ها نشان دهد به طوري كه در گذشته هم پرچمدار علم، فرهنگ و هنر بوده است همچنان كه ابن خلدون درباره دانش ايراني اين گونه مي نويسد: «اگر بپذيريم که دانش پارسيان در زمان اسکندر به يونان راه يافت، که چنين بوده است و البته پيشينه اين کار به زمان پيش از اسکندر نيز مي رسد، بايد آن دانش يوناني که نويسندگان عرب و غرب آن را خاستگاه اصلي دانش عرب مي دانند، در واقع تا اندازه زيادي ايراني بدانيم و بپذيريم که دانش ايراني هيچ گاه از بين نرفته است.»
    
    اگر بخواهيم در ارتباط با حكمت ايراني، صحبت کنيم مهمترين ويژگي هاي اين حكمت چيست؟
    ايرانيان در قديم حكمتي داشتند كه جزو حكمت مشرق زمين به حساب مي آمد. در اين حكمت عقل گرايي موج مي زد و مشتمل بر مجموعه فراواني از علوم بود كه بخشي از آن در ماوراءالطبيعه و بخش هاي ديگر آن علومي همچون فيزيك، رياضي، نجوم و... بود كه امروز مستقل شده اما در قديم جزو فلسفه بوده است. يكي از شاخه هاي فلسفه مخصوصاً در ايران، سياست مدن يعني فن مملكت داري بود كه توجه ويژه اي به آن از سوي ايرانيان مي شد و حتي معروف است رومي ها تشكيلات حكومتي خود را از ايران تقليد كرده بودند بنابراين قبل از اسلام ايرانيان بخشي از فلسفه يونان را به دست آورده بودند كه ابن خلدون سرمنشا فلسفه را شرق جهان اسلام بويژه ايران مي داند و مي گويد ايرانيان قبل از اسلام به انواع و اقسام علوم و فنون دست يافته بودند و وقتي اسكندر ايران را فتح كرد ميراث علمي ايرانيان را با خود به يونان برد و علوم بويژه فلسفه در يونان شكوفا شد و دوباره وقتي اسلام آمد مسلمانان آن كتاب ها را ترجمه كردند و در واقع متون خود را از آنها پس گرفتند.
    بنابراين يك شاخه از منشا فلسفه اسلامي، فلسفه قديم شرق و يك قسمت فلسفه يوناني و بخش ديگر برگرفته از كتاب خدا، سنت پيامبر(ص) و احاديث معصومين(ع) است. يعني آنچه بعد از اسلام به عنوان فلسفه اسلامي مطرح مي شود مولودي است كه از اين سه پايه و اساس برگرفته شده است.
    
    با توجه به مباحثي که مطرح کرديد چه ويژگي هايي مي توان براي فلسفه اسلامي برشمرد؟
    اگر بخواهيم تعبيري در اين رابطه داشته باشيم بايد بگوييم فلسفه اسلامي با مباحث عقلي، متون ديني و همچنين مباحث عقلي كه متون ديني آن را تاييد كرده تشكيل شده و در مجموع چيزي به نام فلسفه اسلامي ساخته شده است. درست است كه فلسفه اسلامي به مسائل روز مره نپرداخته است اما در قديم تا قرن 8 و 9 به اين مسائل مي پرداخت و از آن زمان بتدريج زيرشاخه هاي فلسفه به عنوان يك علم مستقل مطرح شد و فلسفه اسلامي به مسائل مابعد الطبيعه و مسائل ماورايي منحصر شد. اما آنچه در فلسفه اسلامي مطرح است اين است كه فلسفه اسلامي خود را متكفل سعادتمندي انسان در دنيا و آخرت مي داند و براي هر دو برنامه ارائه مي دهد. يعني فلسفه اسلامي براي اينكه بخواهد به مسائل اين دنيايي بپردازد از هسته اساسي و اوليه وجود، كار خود را شروع مي كند و بحث عقلي انجام مي دهد، بنابراين مهمترين مسئله فلسفه اسلامي بحث از وجود است كه ركن اساسي و سنگ بناي آن است و پس از آن ديگر مسائل را به بحث مي گذارد. بايد گفت فلسفه اسلامي يك كاخ استوار و برج بلندي است كه اساس آن خداوند و مدبر و خالق آن خداي متعال است و ديگر مسائل عقلي بشري در كنار اين مسئله اصلي پديد آمده است. يکي از مسائل مهمي که در فلسفه اسلامي مطرح مي شود بحث سعادتمندي در اين دنيا است كه معتقد است سعادتمندي بشر در آخرت با سعادتمندي او در اين دنيا گره خورده است و آن دو را مجزا از هم نمي داند. بنابراين، آن تفسير و تعبيري كه از سعادتمندي در اين دنيا عرضه مي كند با آنچه فلاسفه غرب به عنوان مسائل روزمره اجتماعي مطرح مي كنند و راه حل ارائه مي دهند متفاوت است.
    
    به طور کلي ايرانيان چه نقشي در رشد و شکوفايي علم و فنون در بستر تمدن اسلامي داشتند؟
    آنچه را امروز به عنوان تمدن اسلامي – ايراني مي ناميم (پس از اسلام از شهر تاج محل در هند تا اسپانيا كه منطقه مسلمان نشين بود) يك وجه كلي و مشترك دارد و آن وجه اسلامي بودن است يعني ما فقط مي توانيم تاثير فرهنگ منطقه اي را دراين تمدن ببينيم كه برخي جاها آن را متفاوت كرده است، اما كليت آن با هم مشترك است يعني مسجد مسلمانان در همه جاي دنيا مناره دارد و فقط ممكن است شكل و شمايل آنها قدري متفاوت باشد. حتي در اكثر تزئينات شبيه هم هستند يعني جنبه مليتي و منطقه اي تمدن اسلامي آنقدر زياد نيست كه بگوييم تمدن اسلامي يك كشور يا يك منطقه ارجحيت دارد چرا كه سياق و صبغه تمدن اسلامي پررنگ است هرچند ملت هاي مختلف سهم هاي متفاوتي در آفرينش اين تمدن دارند. وقتي به جغرافياي ايران قديم مي رسيم از مرز سوريه و عراق امروز تا سيحون آنچه در اين منطقه اتفاق افتاده بويژه آن جا هايي كه فرهنگ ايراني حاكم بوده يك ويژگي بارز دارد كه هر موج و شبيخون فرهنگي كه از بيرون وارد شده نتوانسته بر آن تاثير بگذارد و بعد از چند سال قوم مهاجم تسليم اين فرهنگ شده و اگر مسلمان نبودند در مواجهه با ايراني ها مسلمان شده اند و مثل آنها زندگي كرده اند. بنابراين اقوامي كه بعد از اسلام در ايران زندگي مي كردند چون ملت حقيقت جويي بودند با آگاهي و آشنايي با اسلام آن را يك حقيقت يافتند و پذيرفتند و مروج و مفسر آن شدند و براساس معيار هاي آن توليد علم كردند.
    وقتي پنج- شش قرن اول اسلامي را در جغرافياي ايران قديم نگاه كنيم مي بينيم اقوامي كه در اين جغرافيا زندگي مي كنند در همه علوم دست دارند مثلاً در فلسفه بيشترين رشد مسائل فلسفي و بيشترين دانشمندان و كتاب هاي فلسفي را در اين جغرافيا مي بينيم. دانشمنداني همچون فارابي، ابن سينا، سهروردي تا برسد به قرن دهم عصر ملاصدرا كه علوم عقلي در اين منطقه رشد بيشتري پيدا کرده است. يا بيشترين مسائل، كتاب ها و انديشه هاي كلامي در اين منطقه توليد و نوشته شده است. درحوزه تاريخ، بزرگترين مورخان اسلامي اهل اين منطقه هستند يا در فقه، فقهاي بزرگ اكثر مذاهب اسلامي در اين منطقه زندگي مي كردند به طوري كه نويسندگان چهار كتاب حديثي شيعه كه اساس حديث اين مكتب را تشكيل مي دهد هر چهار نفر ايراني هستند. معروف است قرن چهار را قرن طلايي تمدن اسلامي مي گويند كه دولت شيعي در قسمت غربي ايران حكومت مي كرد. در اين زمان انواع و اقسام علوم و فنون و هنر ها بيشترين رشد و شكوفايي و خلاقيت را داشتند و از زماني كه رو به افول رفته ديگر به رو به صعود برنگشته است.
    اميدواريم در اين دوران به برکت نظام جمهوري اسلامي كاري كنيم كه به آن شكوفايي و اوج بازگرديم چرا که سهم ملت ايران و اقوام ايراني در طول تاريخ در دستاورد هاي تمدني تاريخ اسلام بيش از نيمي از اين دستاورد ها است.
    
    
    


    
 روزنامه ايران، شماره 5068 به تاريخ 14/2/91، صفحه 15 (تمدن اسلامي- ايراني)

آدرس اینترنتی