زمینه ها و عومل انحطاط تمدن اسلامی قسمت دوم
27 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : سید علی محمد آذر بخش
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : هفته نامه صبح صادق
تعداد شرکت کننده : 0

گفتگوي اختصاصي صبح صادق با دكتر محمد الله اكبري محقق برجسته تاريخ پيرامون ظهور و افول تمدن اسلامي ؛

چرا تمدن اسلامي به انحطاط رسيد؟

(قسمت دوم )

تمدن اسلامي بعد از قرن چهارم هجري به تدريج سير انحطاط خود را در پيش گرفت .
مسلمانان كه تا آن زمان به قله هاي رفيع شكوفايي در همه علوم رسيدند، ناگهان به دليل برخي عوامل فكري ـ فرهنگي ، سياسي ـ نظامي و اقتصادي نتوانستند مسير شكوفايي خويش را تداوم بخشند. آنگونه كه گفته مي شود و تاريخ نوشته است مسلمانان به دليل روي آوردن به ظواهر كتاب الله و پرهيز از تفكر در ذات و محتواي واقعي آن ، ديگر چيزي براي عرضه نداشتند. از آن طرف وجود تعصبات فرقه اي و مذهبي ، بي لياقتي حاكمان حكومت ها و عدم توجه به قشر علما و روشنفكر باعث شد كه سيادت محققان و پژوهشگران اسلامي از بين برود. رضايت از وضع موجود آنها را سرمست ساخته بود و سرمايه هاي مالي و اقتصادي ناشي از گذرگاه تجاري و فتوحات چنان آنها را زمينگير كرده بود كه ديگر نيازي به تكاپوي علمي يا پيشرفت اقتصادي نمي ديدند.
در اين زمينه به سراغ دكتر محمد اللهاكبري محقق برجسته تاريخ رفتيم تا از دلايل و عوامل انحطاط تمدن اسلامي براي مخاطبان هفته نامه بگويد.
بخش اول اين گفت وگو در شماره قبل چاپ شد و اينك بخش دوم و پاياني آن .

سيد علي محمد آذربخش

¤ آقاي دكتر الله اكبري ، چگونه شد كه نهضت ترجمه در دوران شكوفايي تمدن اسلامي نيز به تدريج دچار ضعف و افول شد؟
نهضت ترجمه در هر تمدني تاريخ مشخص دارد. در واقع نهضت ترجمه در تمدن هاي در حال رشد مانند انسان حريصي است كه توليد خود برايش كافي نيست و نيازهاي فراواني دارد كه بايد دائماً در حال تكاپو براي رفع آنها باشد. بنابراين شروع به بلعيدن تمدن هاي ديگر مي نمايد، البته آنها را منقرض نمي كند، بلكه دانش آنها را جذب مي نمايد. اين نهضت ترجمه تا زماني تداوم دارد كه نيازها مرتفع شود. وقتي كه تمدن در حال شكوفايي خود به توليد برسد، ديگر نيازي به ترجمه ندارد. آن وقت صادركننده علم مي شود. تمدن تا زماني وارد كننده است كه نياز فراوان دارد و خود توانايي رفع آنها را ندارد. بنابراين با شكوفا شدن تمدن ، ديگران هستند كه به سمت او هجوم مي آورند و داده هاي آن را ترجمه مي كنند و اين امر در تمدن اسلامي رخ داده است .

¤ بنابراين نهضت ترجمه يكي از مؤلفه هاي اساسي در روند اوج و انقراض تمدن هاست ؟
بله . همينطور است ، نظر «توين بي »، «ابن خلدون » و تعدادي از انديشمندان ديگر اين است كه مي گويند، تمدن مانند انسان است كه دوران انعقاد نطفه ولادت ، شيرخوارگي ، نوجواني و... تا پيري و مرگ دارد. در اين راستا برخي از تمدن ها به طور كلي مي ميرند مانند مادها، بابل ها و... كه ديگر در اين تمدن ها شيرازه يا درونمايه اي وجود ندارد كه دوباره بخواهند رشد و نمو كنند، اما برخي از تمدن ها وقتي به مرحله پيري كه مي رسند مانند شخصي هستند كه در حال احتضار هستند، ولي هنوز مرگشان فرا نرسيده است . اين حالت احتضار ممكن است حدود مثلاً پانصد سال برآنها مسلط باشد. در واقع اين تمدن ها هنوز درونمايه اي دارند كه از مرگشان جلوگيري مي كند. گاهي در اين تمدن ها چنين اتفاق مي افتد كه دولتي بر سر كار مي آيد كه كمي اين تمدن را بازسازي مي كند و عمر آن را طولاني تر مي كند. اين موضوع در همه تمدن ها رخ مي دهد. آنچه كه در تمدن اسلامي رخ داد، بعد از شكل گيري و اوج نهضت ترجمه به مدت سيصد سال كه مسلمانان ترجمه و توليد نمودند، شرايط به گونه اي شد كه گام ها از تمدن قبلي بسيار جلوتر رفت ، علم پزشكي ، رياضيات ، نجوم و... پيشرفت كردند. در واقع همه علوم وارداتي را در زمينه هاي مختلف جذب كردند و از آن طرف با بازسازي و شكوفا كردن آن ، به درجه بالاتري در آن علم رسيدند.
مسلمانان تا قرن چهارم هجري روند تكاملي خوبي داشتند. حتي خود غربي ها فاصله بين سيصد و چهار صد هجري را دوران طلايي اسلام نامگذاري كرده اند.

¤ آيا امكان داشت كه با تداوم شكوفايي تمدن اسلامي ، انقلاب صنعتي نيز در قلمرو مسلمانان اتفاق بيفتد؟
بله ، اتفاقاً «توين بي » در زمينه وضعيت تمدن اسلامي مي گويد: «تمدن اسلامي بالغ نشد» وي حتي تأكيد مي كند كه تمدن اسلامي مايه هاي بالقوه صنعتي شدن را داشت و انقلاب صنعتي كه در قرن هجدهم در اروپا رخ داده ، بايد در قرن پنجم در بغداد، قاهره و ري رخ مي داد، ولي چنين چيزي اتفاق نيفتاد. آنچه كه امروزه تحت عنوان «ربات » نام مي برند در قرن چهارم هجري ، مسلمانان به آن رسيده بودند. حتي تا قرن هفتم و هشتم نيز مسلمانان آن را دارا بودند، ولي از آن استفاده صنعتي نمي كردند و به توليد انبوه نمي رساندند.

¤ جناب دكتر، شما مهمترين عوامل انحطاط تمدن اسلامي را چه مي دانيد؟
عوامل انحطاط تمدن اسلامي در سه بخش مهم تقسيم بندي مي شود كه به ترتيب اولويت عوامل فكري ـ فرهنگي ، سياسي ـ نظامي و عوامل اقتصادي هستند.

¤ عوامل فكري ـ فرهنگي
در واقع مهمترين عامل انحطاط تمدن اسلامي ، مردن روح تمدن در جامعه اسلامي است .
تمدن اسلامي مانند كسي بود كه دنبال ثروت بود و وقتي كه به اوج ثروت رسيد، ديگر در تكاپو براي كسب درآمد نشد. در حقيقت جامعه هم مثل انسان است كه وقتي به حدي از اشباع رسيد، از تكاپو مي افتد. آن بخشي كه درباره رزم بودن و بزم شدن مسلمانان در سال هاي اوج تمدن اسلامي گفتم ، اينجا هم صدق مي كند. نكته ديگر به روحيات حاكمان جامعه و اعتقادات مردم برمي گردد. در پيدايش و رونق تمدن اسلامي تعاليم دين اسلام نقش اساسي دارند. آيات قرآن ، رواياتي كه از پيامبران و امامان رسيده ، آياتي كه انسان را به تفكر تشويق مي كند و رواياتي كه مساوي بودن دو روز مسلمانان را نشانه خسران و تضرر وي مي داند و... همه از جمله دلايل اين شكوفايي بوده است .
من معتقدم اگر كتاب قرآن كريم در دست ملتي ديگر بود و به آن عمل مي كرد، آنها هم به پيشرفت مي رسيدند.
اتفاقي كه در قرن پنجم افتاد اين است كه مسلمانان از عمل به اين آيات و روايات دست كشيدند.
البته عواملي بوده كه باعث شده مسلمانان از عمل به آيات دست بكشند كه به آنها اشاره مي كنم .
اولين انساني كه به فكر پرواز افتاده بود، يك مسلمان بود كه در اسپانيا زندگي مي كرد. وي بال مي ساخت و به خودش مي بست و از بلندي ها خودش را پايين مي انداخت و مردم زمانه اش او را نكوهش مي كردند كه چه كار بي اساسي مي كنيد. اما اگر ما بياييم آياتي را كه در خصوص پرواز پرندگان در قرآن ذكر شده و انسان را به تفكر در اين امر وادار مي كند، يا آياتي كه درباره حركت بر روي دريا، انديشيدن در ستارگان و ملكوت و طبيعت و... بررسي كنيم و برپايه اين دستورالعمل حركت كنيم ، وضعيت به صورت ديگري درمي آيد. يكي از انگيزه هاي نزول آيات و روايات همين ترغيب به پيشرفت و شكوفايي بوده است .
از جمله عواملي كه باعث انحطاط تمدن مسلمانان (در بخش فرهنگي ) شد، تعصبات ديني ميان مسلمانان است . اينكه هر فرقه اي خودش را حق تلقي مي كند و ديگران را باطل . اين امر باعث شد كه مسلمانان به جاي اينكه توان اقتصادي ، فرهنگي و فكري خودشان را صرف پيشرفت و تكامل تمدن خود نمايند، به دعوا و جنگ با همديگر پرداختند.
به عنوان مثال مي توان به نقش خواجه نظام الملك طوسي در آغاز اين انحطاط اشاره كرد. از سال 314 هجري تركان سلجوقي از شرق به جيحون و ايران و خراسان و نيشابور و ري حمله كردند و اين مناطق را تصرف نمودند، در سال 744 وارد بغداد پايتخت دولت اسلامي شدند و آن را فتح نمودند.
دولت آل بويه را كه شيعي مذهب بوده و در قرن گذشته كه دوران طلايي اسلامي را اداره مي كرد، منقرض كردند و آنها را از اداره ري ، شيراز، اصفهان و بغداد كنار گذاشتند. در قرن پنجم هجري به تدريج دولت هاي شيعي مذهب از بين مي روند و اين در حالي است كه در دوران طلايي تمدن اسلامي اغلب دولت هايي كه در سرزمين هاي اسلامي حكومت مي كردند، داراي مذهب تشيع بودند كه يا شيعه اسماعيليه يا زيديه و يا اثني عشري هستند.
در مصر و شام دولت فاطميان مستقر بودند كه شيعه اسماعيليه بودند. در عراق امروز بخش زيادي از ايران دولت آل بويه حاكم بود، در شرق فقط دولت ساماني و غزنوي وجود داشته كه البته در قرن پنجم هجري دولت ساماني سقوط كرد و غزنويان كه سني مذهب بودند حكمراني مي كردند.
در خراسان كه ساسانيان و غزنويان بر آن حكمراني مي كردند، دولت شيعي (هم شيعه امامي و هم شيعه اسماعيلي ) حاكم بود.
قرن پنجم (نيمه هاي قرن پنجم ) قرن حكومت هاي اهل سنت بود. زماني كه سلجوقيان به حكومت رسيدند، وزير اول آنها حنفي و وزير دوم آنها نظام الملك شافعي مذهب بوده است . در واقع اولين بار در دولت اسلامي ، نظام الملك مدرسه و نظام آموزشي برپا كرد. وي نهضت مدرسه سازي را در شهرهاي بزرگ قلمرو سلجوقيان مانند دانشگاه هاي امروز راه انداخته بود. مدارس وي از فضاي بزرگ ، اتاق هاي متعدد، نگهباني ، كتابخانه ، آشپزخانه و... برخوردار بود و حتي به طلبه ها و اساتيد هم حقوق پرداخت مي كرد. از نظر نظم و ساختار فاقد هرگونه نقص بود. اما مهمترين ايراد كار نظام الملك آن بود كه تنها فقه شافعي در اين مدارس آموزش داده مي شد و تعصب مذهبي در اينجا كاملاً نمايان شده بود. حدود 250 سال مدارس نظام الملك فعال بود، ولي از ميان آنها يك متفكر بيرون نيامد. همه مدارس از دمشق تا بخارا نتوانستند كسي مانند نظام الملك را تربيت كنند؛ چون حصار بسته اي گرداگرد مدارس ايجاد نموده بود. شايد نظام الملك خودش نمي خواست كه وضعيت اينگونه شود. هدف وي آن بود كه خلافت عباسي و حكومت سلجوقي را در مقابل تهاجم فرهنگي فاطميون نگه دارد. بنابراين به سمت وحدت فرقه ها روي آورد كه فقه شافعي را برگزيد و مقرر كرد كه استاد و طلبه بايد هر دو شافعي باشند و پيروان مذاهب ديگر حق تعليم و تدريس در اين مدارس را ندارند.
نظام الملك حتي اجازه نداد كه رياضيات ، فلسفه و... در اين مدارس تدريس شود، يعني علوم دنيوي را به طور كلي كنار گذاشت .
اين تعصب مذهبي گام بزرگي براي انحطاط تمدن اسلامي بوده است .
با پيدايش نسل هاي جديد نه تنها بر اطلاعات و علوم افزوده نشد بلكه به تدريج در هر كدام از اين مقاطع بخشي از آگاهي هاي علمي مربوط به دوران قبل را نيز از دست دادند. حالا شايد هنرشان آن بوده كه اين معلومات را حفظ كردند. ما از سال 410 هجري در زمينه پزشكي حتي يك گام پيش نرفتيم .
اصلاً در قرن چهارم و پنجم هجري هنوز خبري از تمدن غرب نبود و به محض پيدايش تمدن غرب ، روند انحطاطي تمدن اسلامي آغاز شد.
دومين عامل فكري ـ فرهنگي تلقين آموزه هاي دنياگريزي براي مسلمانان بوده كه تأثير شگرفي بر توقف تمدن اسلامي و نهايتاً انحطاط آن برجاي گذاشت .
قناعت به وضع موجود باعث شد كه مسلمانان از تكاپوي علمي و دانش آموزي دست بكشند.
مسأله ديگر كه در عملكرد نظام الملك به آن اشاره كردم آن است كه عالمان به علوم ديني پرداختند و علوم تجربي و دنيوي را كنار گذاشتند. قبل از نظام الملك ، در حوزه هاي علميه ، منجم ، پزشك ، صنعتگر، فيزيكدان و... تربيت مي شدند، اما در عصر نظام الملك فقط علوم ديني آن هم فقط شافعي تدريس مي شود و علوم دنيوي به تدريج كنار مي روند.
نقل گرايي اندك اندك در جامعه اسلامي ترويج پيدا كرد و عقل گرايي اسلامي بوده است ؟ آيا دوره ساماني اوج اين علوم بوده است ؟
علوم نقلي هرگز با ركود و ضعف در تمدن اسلامي همراه نشد و مداوم در حال پيشرفت بوده است . اما علوم شرعي را نمي توان دوران انحطاط براي آن در نظر گرفت ؛ چون غالباً گروهي بودند كه به عنوان عالمان دين به اين علوم بپردازند و آن را زنده نگهدارند. مثلاً حوزه شيعه ، فقه و تفسير دائماً پويا بوده است .
مسأله ديگر در انحطاط تمدن اسلامي «تعبد در علوم » است كه علما آن را تحت عنوان «تقليد كوركورانه » مي خوانند. نسل هاي بعد از قرن چهارم هنرشان آن است كه به فهم علوم و داده هاي موجود گذشته روي آوردند و گام كوچكي در پيشرفت آن برنداشتند. ما هنوز از ابن سينا و شيخ طوسي و... تعريف مي كنيم ؛ چون نتوانستيم از آن زمان جلوتر برويم و كسي مانند اين شخصيت ها تربيت كنيم . از آن طرف به فرض مثال اگر عالمي به تحقيق روي آورد و متوجه شد كه مثلاً انديشه و نتايج مطالعات و تحقيقات وي با ابن سينا تفاوت دارد، آنقدر ابن سينا در ذهنش بزرگ بود كه به خودش اجازه نمي داد كه خلاف ديدگاه ابن سينا را مطرح نمايد و به يك نوآوري برسد. يعني تعبداً حرف ابن سينا را بهتر از گفته ها و نتايج تحقيقات خود مي دانست. چنين چيزي هم در علوم عقلي و هم در علوم نقلي رخ داده است .
نكته ديگر كه در انحطاط تمدن اسلامي نقش عمده اي داشته آن است كه دولت هاي اسلامي تا قرن سوم و چهارم به گونه اي تسامح مذهبي دارند، ولي بعد از آن به خاطر آن تعصب فرقه اي اجازه استفاده از متخصصان و علماي غيرمسلمان را در هيچ كاري حتي در امور عمراني و آباداني به خود نداده اند؛ چرا كه ترسيدند عقايد غيرمسلمانان بر نگرش و فهم جامعه تأثيرگذار باشد و موجبات رويگرداني از دين را براي افراد جامعه فراهم نمايد.
پس منظور از تسامح مذهبي در اين زمينه به معناي اين است كه فرهنگي ـ ديني در نزد حكومت از بين رفت و دليل آن پيشرفت علم كسب ثروت از سوي درباريان و حكومت و نيز ازدياد علما بود كه ديگر نيازي به پيشرفت نمي ديدند و به وضع موجود اكتفا نمودند.
بعد از دوره سلجوقيان مغولان به سرزمين هاي اسلامي روي آوردند و شروع به كشتار مسلمانان در نقاط مختلف نمودند. وقتي سربازان مغول ، بغداد و ري و دمشق را تصرف كردند، تقريباً منطقه شرق تمدن اسلامي از دانشمند پاكسازي شد و تعدادي كه زنده مي ماندند، اغلب به سمت مصر رفتند و البته اگرچه مصر از وجود علما خالي نشد، ولي به دليل همان تقليد كوركورانه چندان پيشرفتي در زمينه هاي علمي حاصل نگرديد.
شايد اگر به جاي سلطان سلجوقي ، آلب ارسلان و به نظام الملك ، سياستمداران ديگري اداره امور را به دست مي گرفتند انقلاب صنعتي هم در درون تمدن اسلامي رخ مي داد.
گرايش به تصوف و آخرت گرايي در اواخر سلسله سلجوقيان و اوايل حكومت مغولان نيز تأثير عميق بر عدم پيشرفت علوم در تمدن اسلامي بر جاي نهاد.

¤ عوامل سياسي و نظامي
اما عوامل سياسي و نظامي هم بر انحطاط تمدن اسلامي تأثيرگذار بود.
نكته اول آنكه نزاع و كشمكش بر سر قدرت بين شاهزادگان مسلمان باعث شد كه به جاي انديشه چگونگي جنگ با دشمن به انديشه نزاع با برادر يا رقيب داخلي خود بپردازند. يعني توان علمي و فرهنگي ، صنعتي و...مسلمين صرف تصرف كرسي حكومت بين دو برادر يا دو رقيب داخلي شده بود. در كنار اينها فرمانروايان بي دانش كه صلاحيت اداره امور حكومتي را نداشتند مزيد بر علت بودند.
نكته ديگر آن است كه به دليل وجود استبداد سياسي در جامعه اسلامي علما و روشنفكران نسبت به ادامه فعاليت خود دلسرد شدند. برخورد دولت عباسي با سادات علوي نمونه خوبي براي اين موضوع است .
حكمراني پادشاهان غيربومي بر قلمرو مناطق مختلف اسلامي از جمله عوامل ديگر انحطاط تمدن اسلامي است . زماني كه مغولان در ايران حكومت مي كردند، سيصد سال در مصر حكومت مماليك بوده است . اين مماليك همه غلام بودند كه به پادشاهي رسيدند و همه اين پادشاهان هم ترك هستند در صورتي كه مصريان يا قبطي يا عرب بوده اند. در ايران ، سلجوقيان از تركستان چين و مغولان از مغولستان ، خوارزمشاهيان از خوارزم و...بودند كه اداره حكومت را به دست گرفتند، يعني ما كمتر شاهد آن هستيم كه پادشاهان ايران بر ايران حكومت كنند. خودباختگي و عدم اعتماد به نفس پادشاهان نيز از جمله دلايل اين انحطاط است .
از جمله عوامل ديگر مي توان به عدم تطابق اقدامات دولت ها با نيازهاي جامعه در پيشرفت تمدن اسلامي اشاره كرد، چيزي كه هم اكنون نيز در دانشگاه هاي ما حاكم است . انعطاف ناپذيري دولت ها نيز باعث شد در برخورد دولت ها به جاي پرداختن به مذاكره ، حمله نظامي را شروع كنند. حمله مغولان به قلمرو اسلامي ، حمله صليبيان به شام و مصر و حتي اسپانيا باعث شد كه تمدن اسلامي كم كم از درون بپوسد. جنگ هاي صليبي در دنياي اسلام رخ داد و صليبيان شهرهاي شام و بيت المقدس را تصرف كردند. مسير از دمشق تا بغداد شايد 500 كيلومتر بيشتر نباشد، در دمشق خليفه عباسي و سلطان سلجوقي حكومت مي كرد در اينجا صليبيان و مسيحيان ، مسلمانان را قتل عام مي كردند، ولي دولت عباسي كاملاً بي توجه به اين مسأله بود.

¤ عوامل اقتصادي
اما درباره علل و عوامل اقتصادي در انحطاط تمدن اسلامي بايد بگويم كه حدود هزار سال مسلمانان آقاي درياهاي جهان بودند. دولت هاي مسلمان با عبور واردات و صادرات كالاهاي غربي از دنياي اسلام صاحب ثروت هنگفتي شده بودند. از قديم الايام خليج فارس ، يمن ، جزيره العرب ، مصر، سوريه ، سواحل مديترانه لنگرگاه ها و باراندازهاي كالاهاي جهان بودند. مسلمانان هم بر مديترانه سلطه داشتند و هم بر درياي عمان و اقيانوس هند، اروپايي ها مي خواستند با هند و چين مستقيماً تجارت كنند، يعني واسطه گري مسلمانان را حذف كنند. در واقع انگليسي ها، پرتقالي ها و اسپانيايي ها وقتي به فكر كشف هند افتادند و آمريكا را نيز پيدا كردند، به اين خاطر بود كه مي خواستند مستقيماً با شرق تجارت كنند. تا زماني كه مسلمانان آقاي درياها بودند، ثروت هم داشتند، ولي با كشف هند توسط غربي ها (سال 1800 به بعد) كم كم سيادت مسلمانان بر اين درياها از بين رفت . سياست هاي مالي دولت هاي گذشته بر انحطاط دولت هاي اسلامي تأثير عميقي گذاشت . اخذ ماليات بي رويه مردم را از تجارت دلسرد كرد. البته همواره وضعيت به اينگونه نبود.
جنگ هاي فراوان ميان دولت هاي حاكم اسلامي با دولت هاي ديگر باعث تخريب مزارع كشاورزي و ازدياد مرگ وميرها شد كه تلفات و خسارات جبران ناپذيري را برپيكره اقتصادي دولت هاي اسلامي وارد كرد.
در پايان بايد بگويم كه در واقع با بهره گيري از خطبه قاصعه امام علي (ع ) مي توان علل و عوامل شكوفايي و انحطاط تمدن ها و منجمله تمدن اسلامي را پيدا كنيم .

آدرس اینترنتی