اقتصاد مقاومتی در سیره نبوی
30 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
نحوه تهیه : فردی
تعداد شرکت کننده : 0
 اقتصاد مقاومتی در سیره پیامبر
   
1391/12/2 چهارشنبه اقتصاد مقاومتی در سیره رسول خدا(ص)؛ بخش اول: موقعیت جغرافیایی و معیشتی جزیرةالعرب پایگاه اطلاع رسانی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی(ایسکا): مقام معظم رهبری دربارۀ اقتصاد مقاومتی فرمودند: «معنای اقتصاد مقاومتى این است که ما یک اقتصادى داشته باشیم که هم روند رو به رشد اقتصادى در کشور محفوظ بماند، هم آسیب‌‌پذیرى‌‌اش کاهش پیدا کند». در سیرۀ رسول خدا(ص)؛ چه قبل از هجرت و چه بعد از هجرت، چه در زمانی که قدرت اسلام به لحاظ سیاسی و اقتصادی محدود بود و چه در زمانی که اسلام قدرتمند شد، مواردی از اقتصاد مقاومتی قابل بررسی است. به این منظور با دکتر محمد الله اکبری، مدیر پژوهشکدۀ تاریخ و سیرۀ اهل بیت(ع) گفت و گویی ترتیب دادیم که از منظر فرهیختگان محترم می‌گذرد. در این بخش، موقعیت جغرافیایی و معیشتی جزیرةالعرب مورد بررسی قرار گرفته است.

در آغاز لطفاً موقعیت جغرافیایی جزیرةالعرب و شرایط معیشتی مردم آن را  در زمان بعثت رسول خدا(ص) بیان بفرمایید.

حضرت رسول خدا(ص) در سرزمینی به پیغمبری مبعوث شد که نسبتاً خشک، کم آب، کم جمعیت و دارای زمین‌های حاصل‌خیز بسیار کم بود. در شهر مکه، اندکی از مردم شهر، ثروتمند و اکثریت، در حالت متوسط و حتی فقیر به سر می‌بردند. شهری که در آن برده‌داری هم رایج بود. اما این شهر، دو ویژگی داشت؛ یکی این بود که کعبه و بیت الله در آن قرار داشت و به این جهت، هر سال مردم زیادی از اطراف و اکناف، به قصد زیارت و انجام مناسک حج به این شهر می‌آمدند. بنابراین یک شهر عبادی تلقی می‌شد. از طرف دیگر، این شهر در مسیر تجارت شرق و غرب قرار داشت و کالاهای شرقی و غربی که باید مبادله می شد، از این مسیر می گذشت. به این صورت که کالاها از یمن به شام و از شام به یمن منتقل می شد تا مبادلۀ تجاری بین شرق و غرب انجام بگیرد و شهر مکه در این مسیر قرار داشت؛ بنابراین این شهر، از اهمیت تجاری بالایی برخوردار بود. به خاطر این دو ویژگی، وضع معیشتی مردمش، هرچند که جمعیتش کم بود، نسبتاً بد نبود؛ ولی اقلیت مردم ثروتمند و اکثریت، متوسط و فقیر بودند.

اما شهر مدینه، بیشتر وضعیت کشاورزی ـ دامداری داشت. البته در مدینه تجارت و صنایع دستی هم بود، ولی در مقایسه با مکه اکثر مردمش، کشاورز و دامدار بودند و اندکی تاجر. فاصلۀ طبقاتی در مدینه کمتر از مکه بود؛ چون امکان تأمین معاش، در مدینه بیشتر بود؛ هرچند در مدینه هم اقلیت مردم، ثروتمند بودند، ولی فاصلۀ بین فقیر و غنی در آن، نسبت به مکه کمتر بود. البته مدینه بر سر راه تجارت نیز قرار داشت و می توانست به یک مرکز تجاری هم تبدیل شود.

مردم دو منطقه به لحاظ فرهنگ و تمدن، به لحاظ صنعت و سواد و دانش و علم و تجربه، در سطح پایینی قرار داشتند. در مدینه یهود هم زندگی می کردند که کتاب مقدس داشتند و مقداری صنایع دستی بلد بودند.

بالنسبه در مکه افرادی بودند که چون تاجر بودند و به یمن و شام و حبشه و ایران رفت و آمد می کردند، نسبت به مدینه، مردمی آگاه تر، باتجربه تر، جهان دیده تر بودند. با ادیان مختلف سر و کار داشتند و مردم مختلف و صنایع و هنرهای مختلف را دیده بودند و با شاهان مختلف دیدار کرده بودند؛ بنابراین به لحاظ فکری، فضای مکه بازتر از مدینه بودند؛ با این که مردم هر دو شهر اکثرا مشرک و بت پرستند و با ادیان آسمانی و زمینی نسبتاً آشنا هستند.

تدابیر اقتصادی پیامبر(ص) بیشتر در چه مقطعی ظهور پیدا می‌کند؟

در مکه، خانوادۀ پیامبر یک خانوادۀ تاجری بودند که داد و ستد می کردند و به این واسطه بین مردم نفوذ داشتند. پیامبر هم در این محیط مبعوث شد و چند سالی تحریم همه جانبه شد. یعنی پیامبر در مکه نه تنها شخص خودش، بلکه قبیله اش تحریم شد. تحریم هم فقط تحریم اقتصادی نیست؛ بلکه یک تحریمی است که همۀ ابعاد را دربرمی گیرد. بزرگان قریش دور هم نشستند و پیمانی را امضا کردند تا هر گونه رابطه با بنی هاشم و بنی مطلب، ممنوع و تحریم شود. این مقاطعه، چنان شدید و سنگین است که سایر قبایل حتی در حد سلام و احوال پرسی با آنان، هم منع شده اند. ازدواج، داد و ستد، رفت و آمد و هر گونه رابطه با اینها قطع شده است. یکی از این مشکلات، مشکلات اقتصادی است که به خاطر قطع رابطه، اینها نمی توانند داد و ستد کنند. مردم مکه به اینها چیزی نمی فروشند و از آنها چیزی نمی خرند. حتی با مردم غیرمکه هم نمی توانند داد و ستد داشته باشند. یعنی اگر کسی از بیرون مکه می خواست چیزی به اینها بفروشد، قریش مانع می شد.

معروف است که پیامبر مقداری ثروت داشت، مقداری ابوطالب ثروت داشت و مقداری حضرت خدیجه. در این سه سالی که در وضعیت تحریم به سر می بردند، معیشت و تغذیۀ اینها از این راه تأمین می شد. البته خویشاوندان حضرت خدیجه غذایی هم می فرستادند. گزارش های تاریخی حاکی از این بود که وضعیت تغذیه و معاش بسیار سخت بوده است. بچه ها گرسنگی می کشیدند، بزرگ ها از گرسنگی مریض می شدند. اگر پولی هم بود، تبدیل آن به غذا کار سختی بود. وضعیت معیشتی هم برای بزرگسالان و هم برای کودکان سخت بود؛ به طوری که کودکان می مرند. دو قبیلۀ بنی هاشم و بنی مطلب تحریم شدند؛ مشرک و مسلمانشان نیز تحریم شدند. این طور نبود که فقط مسلمان ها تحریم شوند. علت تحریم این بود که چون قبیله پشتیبان شخص پیغمبر بود، کل قبیله تحریم شد.

اگر بخواهیم تشبیهی انجام دهیم، به عنوان مثال، امروز مسئولین کشور ما در سخن و عملشان در مقابل غرب می ایستند و چون مردم پشتیبان مسئولین و انقلاب هستند، ترحیم ها طوری وضع می شود که فشارش به مردم منتقل می شود؛ یعنی کل مردم در سختی قرار می گیرند تا خسته شوند و پشتیبانی‌شان را از نظام و مردم بردارند. در آن روزگار هم تحریم به گونه ای وضع می‌شود که کل دو قبیلۀ بنی هاشم و بنی مطلب تحریم می شوند؛ چون این دو قبیله به لحاظ خونی و نژادی پشتیبان پیامبرند. آنان که مسلمانند، دو انگیزه  برای پشتیبانی دارند؛ هم انگیزۀ خونی دارند و هم انگیزۀ ایمانی دارند و آنان که مسلمان نشده اند، فقط انگیزۀ خونی دارند.

تدابیر پیامبر به لحاظ اقتصادی، اگر بخواهد کاری را آگاهانه و با اختیار انجام دهد، بیشتر در مدینه جلوه پیدا می کند. پیامبر در مدینه می‌تواند فعال عمل کند؛ یعنی مشکل را می بیند، راه حلی می اندیشد و مقابله می کند. در آغاز ورود پیامبر به مدینه، علاوه بر این که مشکلاتی از قبل وجود دارد، مشکلات تازه ای هم به وجود می آید. یک مشکل، مشکل مهاجرینی است که در مکه ثروت داشتند و مسلمان شدند و الان هجرت کردند به مدینه. این هجرت، پنهان از چشم قریش رخ داده است. یعنی یک مسلمان مکی نمی توانسته در روز روشن هر چه که می خواسته از مکه بردارد و بار شتر کند و به مدینه بیاورد؛ بلکه باید شبانه فرار می کرد. معمولاً مردها می رفتند و زن و بچه ها در مکه می ماندند. کم پیش می آمد که مردی با خانواده اش از مکه به مدینه هجرت کند. حرکت به این شکل، طبیعی است که با اقل اثاث و امکانات همراه است. خانه را باید می گذاشت، اگر باغ و مغازه و کالایی داشت، باید می گذاشت و می رفت. این تعداد، وقتی که به مدینه می روند، عملاً به لحاظ مالی و مادی هیچ چیزی ندارند؛ حتی جایی برای سکونت ندارند.

از طرفی پیامبر یک حکمی صادر کرد مبنی بر این که هر کس، در هر جایی که مسلمان می شود، واجب است به مدینه بیاید. یعنی پیامبر تدبیری اندیشیدند که با تمرکز جمعیت مسلمان در مدینه، برای اسلام اقتدار ایجاد کند و جامعۀ کوچک مسلمانان قدرتمند شوند. با این حکم، از اطراف و اکناف مدینه، به تدریج به مدینه هجرت کردند و بر این اساس مدینه یک شهر مهاجرپذیر شد؛ بدون این که بسترش به لحاظ  سکونتی و معیشتی فراهم باشد.

از طرف دیگر، وقتی پدیدۀ تازه ای رخ می دهد و ایده ای در جامعه مطرح می شود، معمولاً تودۀ مستضعف و میانه حال، زودتر به آن ایده پاسخ می دهند تا افراد ثروتمند و دارای جایگاه اجتماعی. یعنی کسانی هم که در مدینه مسلمان می شوند، اغلب تودۀ مستضعف و متوسطند. نمی گوییم از ثروتمندان کسی مسلمان نشده است. اما به نسبت، اولاً عدد ثروتمندان کم است، همه شان هم که مسلمان شوند عدد زیادی نیستند. ثانیاً ثروتمندان اهل حساب و کتابند و دیرتر به پدیده ها پاسخ می دهند. یعنی در هر جامعه ای که پدیده ای رخ می دهد، معمولاً طبقۀ اشراف و صاحب نفوذ، خواهان حفظ موجودند، نه خواهان تغییر وضع موجود. به همین جهت است که دیرتر به پدیده ها واکنش نشان می دهند و معمولاً در مقابلش می ایستند؛ چنان که در مکه، قریش و بزرگان مکه در مقابل اسلام ایستادند.

پیامبر در مدینه، دو گروه پیرو دارد. یک گروه که از مکه مهاجرت کردند و به مدینه آمدند؛ هر چند قبلاً ثروتمند بودند و در حال حاضر فقیرند. گروه دیگر اهالی مدینه هستند که تازه مسلمان شده اند و وضع مادی خوبی ندارند. پیامبر باید برای این ها تدبیری بیاندیشد.

ادامه دارد...
انتهای پیام/ 110

منبع: اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی(ایسکا)