گسترش سلطه، گسترش ریاکاری
21 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : سارا شمیرانی
محل مصاحبه : تلفنی
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : شهروند
تعداد شرکت کننده : 0

تاریخ انتشار : یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳ زمان انتشار : ۰۸:۱۸

ارسال مطلب

فیس‌ بوک

توییت

بررسی ریشه‌های تاریخی دو سیمایی بودن مردم ایران، در گفت‌وگو با محمد الله اکبری

گسترش سلطه، گسترش ریا کاری

شهروندان:
مردم دروازه‌های شهر را به روی حاکم بسته‌اند. کسی یک سلطان شکست خورده را به خانه‌اش راه نمی‌دهد. مجسمه فرمانروا از میدان‌های اصلی شهر سرنگون می‌شود.

محمد الله اکبریمردم یک‌صدا پادشاه را ناسزا می‌گویند، مهاجمان به کشور حمله کرده‌اند،شهرها یکی‌یکی درحال فتح شدن هستند، ویرانی بخش جدایی‌ناپذیر این یورش‌هاست اما رعیت، خسته از حاکمان گذشته این ویرانی را به فال نیک می‌گیرد. همان رعیتی که تا پیش از این برای حاکم شعر می‌خواند. دست به سینه می‌ایستاد و خود را جان‌نثار حاکمش می‌کرد، مردم، همان‌هایی که در جشن‌ها حضور داشتند، در مقابل بزرگترین استبدادها اعتراض نمی‌کردند و تنها به یک چیز فکر می‌کردند که سایه سلطان تا ابد مستدام باشد حالا خوشحال از برافتادن این ظلم،آدم‌هایی می‌شوند که سال‌ها پنهانش کرده بودند.

مجیزگویان حاکم،حالا همان ناسزاگویانی هستند که جلوتر از دیگران به حاکم سنگ می‌زنند. این حکایت، حکایت مردمانی است که سال‌ها یاد گرفته بودند در ظاهر آدمی باشند که در باطن هیچ شباهتی به آنها نداشتند. یاد گرفته بودند برای خوشایند پادشاه تظاهر کنند و در خلوت رویای مرگ سلطان را در ذهن بپرورانند. محمدالله اکبری، کارشناس تاریخ ریشه این تظاهر‌ها را که به گفته خودش قدمتی به اندازه کل تاریخ دارد،در گفت‌وگو با «شهروند» بازگو می‌کند و از دورانی می‌گوید که مردم هر مهاجم بیرونی را به حاکمان وقت ترجیح می‌دادند.

  • یک ویژگی در بین ایرانی‌ها است که خواسته یا ناخواسته آنها را به سمت دو سیمایی بودن می‌کشاند. منظور از دو سیمایی بودن این است که افراد در ظاهر طوری عمل می‌کنند که در باطن به آن هیچ اعتقادی ندارند. ما ریشه این مساله را می‌خواهیم در تاریخ جست‌وجو کنیم و می‌خواهیم بدانیم ریشه این رفتار دوگانه و به اصطلاح دو رویی آدم‌ها به کدام قسمت از تاریخ بر می‌گردد؟

برای جواب دادن به این سوال شاید گفتن این مقدمه بد نباشد که، به لحاظ سیاسی و اجتماعی مهم‌ترین رکن و مقوم یک حکومت توده‌ای، مردم هستند. درواقع تا زمانی‌که توده‌های مردم یا همان رعیت پشتوانه یک حکومت باشند، آن حکومت از هر سدی محکم‌تر است و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را ویران کند. مهاجم بیرونی در مقابل این جمعیت میلیونی که پشت حکومت و کشور خود ایستاده‌اند هیچ توانی ندارد چرا که مردم مدافع افکار و اندیشه‌های آنها هستند. پس باید گفت تا وقتی همبستگی بین مردم وجود داشته باشد حکومت‌ها پابرجا هستند. حکومت اما زمانی دچار تزلزل می‌شود که شکافی بین دولتمردان و مردم ایجاد شود و همبستگی از بین برود. در این حالت حکومت به یک تلنگری وصل است که هر مهاجم بیرونی می‌تواند آن را از پای در بیاورد.بین مردم و حکومت که فاصله ایجاد شود ما با مردمی روبه‌رو هستیم که وقتی به بارگاه سلطان می‌رسند دست به سینه می‌ایستند و او را حمایت می‌کنند اما همین که از بارگاه خارج می‌شوند آدم‌های دیگری می‌شوند که دقیقا مصداق شعر حافظ است که می‌گوید: واعظان کین جلوه در محراب و منبر می‌کنند. چـون بـه خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند.در واقع همان کارهای دیگری که آدم‌ها در خلوت خود انجام می‌دهند، بسیار متفاوت از چیزی است که در ظاهر نشان می‌دهند و این دقیقا همان دورویی و دوسیمایی است که شما گفتید و من تاکید می‌کنم که قدمتی به اندازه کل تاریخ دارد و از دوره خاصی شروع نمی‌شود.

  • اما این اتفاق باید در بخش‌هایی از تاریخ پررنگ‌تر باشد. حاکمان این ضربه را از سمت ملت خود در چه دوره‌ای بیشتر دیده‌اند؟

حکومت ساسانی ۴۴۴‌سال دوام آورد و در طول حکومت خود بارها با رومی‌ها و ترک‌ها جنگید. قدرت ایرانی‌ها در زمان ساسانی به‌حدی بود که حتی در زمان بعثت پیامبر (ص) نیز به اقتدار و قدرت ایرانی‌ها اشاره‌های زیادی شد. اما چند‌سال پس از این پیروزی‌ها، مسلمانان که همگی از اعراب بدوی بودند، سپاه ساسانی که همگی افرادی آموزش‌دیده بودند را شکست دادند. در واقع یک لشگر ۳۰‌هزار نفری که هیچ آموزشی ندیده بودند در مقابل یک لشگر از افراد نظامی و آموزش‌دیده پیروز می‌شود. اما سوال اینجاست که چرا سپاه ساسانی که تمام فنون و نقشه‌های جنگی را بلد هستند از یک سپاه اندک شکست می‌خورند؟براساس گفته‌های متخصصان غرب و شرق، ایران در زمان ساسانی ۱۴۰‌میلیون جمعیت داشته است. اما بعد از شکست، حاکمِ وقت به هر کدام از شهرهای ایران که سفر می‌کند مردم دروازه‌های شهر را به روی او باز نمی‌کنند.پادشاهی که تا چند وقت قبل با ابهت حکمرانی می‌کرده، بعد از شکست از طرف مردم طرد می‌شود و همین آد‌م‌هایی که مجیزگوی او بودند، از حاکم دفاع نمی‌کنند. وضع تا جایی پیش می‌رود که بعضی از شهرهایی که دروازه‌های خود را به روی حاکم باز کردند در تاریخ ثبت شده‌اند چرا که کار مهمی انجام دادند. باز این سوال مطرح می‌شود که چرا ۱۴۰‌میلیون نفر جمعیت ایران به این راحتی به حاکم خود پشت می‌کنند؟ مردمانی که در جشن‌هایی مثل مهرگان که برگزار می‌شد، همراه پادشاه بودند و او را تنها نمی‌گذاشتند چرا بعد از این شکست، سلطان را حمایت نمی‌کنند؟این سوال درباره اکثر حکومت‌ها تکرار می‌شود. در مورد صفویه که با ۶‌هزار افغان محاصره می‌شود و همین ۶‌هزار افغان، لشگر صفویان را که انبوهی از افراد آموزش‌دیده بودند، شکست می‌دهد.اگر در تاریخ نگاه کنیم متوجه می‌شویم حکومت‌ها آن‌جا که مردمانشان کم‌کم رنگ ریا و دو رویی می‌گیرند همانجایی است که با یک تلنگر از طرف مهاجم بیرونی از هم پاشیده می‌شود و تاریخ گواه این نکته است که شکاف بین دستگاه حاکمیت و مردم باعث می‌شود تا در موقع لزوم حمایت‌ها صورت نگیرد.این اتفاق در تاریخ برای هر نوع حکومتی، از مسلمان و غیرمسلمان رخ داده است.

  • در واقع شما معتقد هستید که این ریاکاری تاریخی که حتی این روزها در خیلی از کشورها اتفاق افتاده، تنها یک علت دارد و آن هم فشار بیش از حد حاکمان به مردم بوده است؟

هر حکومتی تا یک دوره و با وعده و وعیدهایی که می‌دهد می‌تواند مردم را با خود همراه کند. از یک جایی به بعد، مردم به شنیده‌ها اهمیت نمی‌دهند. به چشم‌های خود اعتماد می‌کنند که چیزی نمی‌بینند. به همین دلیل بهانه‌ای برای تغییر که پیش می‌آید حاکمان خود را تنها می‌گذارند. اتفاقی که در عراق و افغانستان افتاد، درست از همین مساله ریشه گرفته است. آمریکا با این‌که در عراق کشتار راه انداخت، از نظر مردم عراق از صدام بهتر بود. یا مردم افغان هر حکومتی را به طالبان ترجیح می‌دادند و از حضور نیروهای آمریکایی ناراضی نبودند. اینها تماما شکافی است که بین مردم و حکومت ایجاد می‌شود و کار مهاجم بیرونی را راحت‌تر می‌کند. مردم از وعده و وعید خسته می‌شوند و این حکومت‌ها هستند که خود شکاف را ایجاد می‌کنند. عوام‌فریبی، اقداماتی که خواست ملت نبوده، وعده‌های عمل نکرده و فشار باعث می‌شود تا مردم اعتمادی که مثل یک گنج برای حکومت‌ها گرانبهاست را از دست بدهند و این اعتماد ازدست‌رفته به راحتی‌ برنمی‌گردد. اعتماد که از بین رفت تمام آن ظاهرسازی‌ها کنار می‌روند و مردم خود واقعی‌شان را در یک فرصت نشان می‌دهند.

  • پس می‌توان اینطور نتیجه گرفت که بین بی‌اعتمادی و دورویی و ریاکاری رابطه تنگاتنگی وجود دارد؟

دقیقا این رابطه وجود دارد و باید هر چه سریعتر جلوی آن گرفته شود. در همین جامعه ما دورویی درحال شدت گرفتن است. مردم جلوی دوربین می‌گویند از یارانه انصراف می‌دهند اما عملا این اتفاق نمی‌افتد. اگر همین انصراف از یارانه ‌سال ۶۰ مطرح می‌شد شک نکنید که حتی فقیر‌ترین مردم هم انصراف می‌دادند. اما حالا ثروتمندترین آدم‌ها هم برای یارانه ثبت‌نام کردند و این نشان می‌دهد مردم حرفشان با عملشان یکی نیست. یک مثال اقتصادی شاید این حرف را روشن‌تر کند. اگر در کشور ما بگویند فردا دلار ارزان می‌شود مردم هجوم می‌آورند به خریدن دلار، چون معتقدند این حرف صحیح نیست و قرار است دلار گران‌تر شود. در خانواده نیز همین‌طور است. اگر پدری دروغ گفتن را در خانواده رواج دهد ریشه‌های نفاق آن قوت می‌گیرد و بیشتر می‌شود. حتی به این دو عامل باید دروغ را هم اضافه کرد و گفت بین بی‌اعتمادی، ریاکاری و دروغ رابطه مستقیم وجود دارد.

دورو بودن یا اصطلاحا دوسیمایی اما همیشه در تقابل با حکومت و در سیاست مطرح نمی‌شود. ما این دورویی را درحال حاضر در اجتماع به خصوص در ادارات و مدارس به شدت می‌بینیم. این‌که بچه‌ها در مدرسه طور دیگری رفتار می‌کنند که با واقعیت تفاوت زیادی دارد. مثلا کارمندی که در محیط کار همیشه خوب و خوش‌برخورد بوده، مترصد یک فرصت است تا در اصطلاح عامیانه، زیرآب همکاران خودش را بزند.

این گفته کاملا صحیح است. ما این دورویی را می‌بریم در تاریخ، در صورتی‌که می‌توان آن را از یک خانواده دونفره تا کل جهان تعمیم داد. ترس مهم‌ترین عاملی است که باعث می‌شود مردم در حرف و عمل یکی نباشند.این ترس را فشارهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بیشتر می‌کند. زورگویی که وجود داشته باشد، معمولا نفاق رخ می‌دهد. علت انشقاق هر حکومتی در ابتدا همین موضوع است. مثلا پدر یا مادر خانواده فردی مقتدر است و زور می‌گوید، همه چیز را به اعضای خانواده تحمیل می‌کند. در این صورت بچه‌ها به ظاهر به حرف گوش می‌دهند و در خفا کارهایی می‌کنند که با عقیده آنها جور درمی‌آید. در این‌جا صلاح و ارزش و ضد ارزش مطرح نیست. مهم عملی است که آدم‌ها دوست دارند با آزادی انجام دهند اما سرکوب می‌شوند. خیلی از این دورویی‌ها در بین کارمندها رواج یافته است.چقدر از این موردها را ما در مدارس هم می‌بینیم.همه اینها به دلیل مقرراتی است که بر زیردست‌ها تحمیل می‌شود و دیگران مجبورند تابع آن باشند.همین کارمندها که مجبور به تبعیت از روسای خود هستند، به محض این‌که رئیس خود برکنار شود کاملا تغییر می‌کنند و به او ناسزا می‌گویند و تا قبل، هر چه مجیزگویی وجود داشته به خاطر منافع شخصی بوده است.

  • مردم ما در طول تاریخ همیشه منتظر یک نیرویی بودند که بیاید و آنها را نجات دهد و در ظاهر همیشه از همه‌چیز راضی بودند. بعد که یک دگرگونی صورت گرفته، مردم خودِ واقعی‌شان را نشان دادند.چرا این اتفاق در طول تاریخ برای ما بارها تکرار شده است؟

در برخی حکومت‌ها همیشه راه برای اعتراض وجود داشته. مردم در سطحی از اعتراض وارد می‌شوند،پلاکارد می‌گیرند و شعار می‌دهند. اتفاقا این اعتراض‌ها باعث می‌شود تا فشارها به مرور تخلیه شود. اما اگر همین کانال‌های اعتراضی وجود نداشته باشد مردم بیشتر به سمت این دورویی‌ها پیش می‌روند. بیشتر سعی می‌کنند در ظاهر یک روی دیگر خود را نشان دهند و در باطن طور دیگری رفتار کنند. همین که راهی برای اعتراض‌های ابتدایی وجود نداشته باشد، باعث می‌شود تا به جای تخلیه تدریجی، این اعتراض‌ها یک جا منفجر شود و بعد که این اتفاق بیفتد نتیجه‌اش می‌شود اتفاقی که در عراق و افغانستان افتاد یا نتیجه‌اش می‌شود همان اتفاقی که در دوره ساسانی گفتم و بعد از شکست حاکم، هیچ‌کس دروازه شهرش را به روی سلطان باز نمی‌کند. البته در دوره‌های گذشته هم بودند کسانی که دور هم جمع می‌شدند و بدون دخالت یک نیروی بیرونی شورش می‌کردند، حکومت را برمی‌انداختند و خود، حاکم می‌شدند. شاید دانستن این نکته هم بد نباشد که از بین اصناف گوناگون، از عالم، زرگر، کشاورز و فیلسوف گرفته تا دیگر طبقات جامعه، این دامداران بودند که یک حکومت را تشکیل دادند. همواره پهناورترین حکومت‌ها را همین کوچرو‌ها ساختند که اتفاقا بی‌سواد بودند و با مردم تحت سلطه خود مثل گوسفندان خود برخورد می‌کردند. همین هم یکی دیگر از علت‌های تاریخی بوده که باعث شده همیشه فشار و ندانم کاری، نسبت به زیردستان وجود داشته باشد و همین فشارها باعث شود تا مردم بیشتر به سمت دورویی پیش بروند و نفاق در کشور ما ریشه‌دار‌تر شود.

سارا شمیرانی – شهروند

آدرس اینترنتی