ویژگی های جامعه جاهلی
47 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره
مصاحبه کننده : جام جم
محل مصاحبه : قم
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : جام جم آنلاین
تاریخ نشر : بهمن 1393

عصر جاهلیت

مصلح عصر جاهلی

پیامبر گرامی اسلام در جامعه‌ای به رسالت مبعوث شد که در قرآن با وصف �جاهلی� توصیف شده است. این اعجاز الهی است که پیامبر خاتم(ص) که جهان را متحول کرد، از میان چنین جامعه‌ای برآمد.

 

درباره برخی ویژگی های این جامعه به عنوان جامعه جاهلی و نحوه زیست و شخصیت اجتماعی پیامبر در این جامعه با دکتر محمد الله اکبری، پژوهشگر تاریخ اسلام گفت وگویی داشته ایم که در ادامه آن را می خوانید. الله کبری، عضو هیات علمی جامعه المصطفی(ص) العالمیه است و پیش از این نیز رئیس پژوهشکده تاریخ اسلام پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی بوده است. از وی تاکنون مقالات متعدد در موضوعات مختلف در حوزه تاریخ اسلام و نیز کتاب �عباسیان؛ از بعثت تا خلافت� منتشر شده است.

آقای دکتر! ابتدا بفرمایید که عنوان عصر جاهلی از کجا آمده و این که آیا به طور کلی به دوره پیش از اسلام در منطقه شبه جزیره عربستان اطلاق می شود یا بر دوره خاصی از آن دلالت دارد؟

برای عصر جاهلی زمان مشخصی را نمی شود در نظر گرفت، اما عموما از 200 سال پیش از بعثت پیامبر گرامی اسلام که همزمان است با رسمیت یافتن دین مسیحیت در امپراتوری روم، جامعه حجاز را با عنوان جاهلی می خوانند. بیشترین بحث در این رابطه را شاید جواد علی در کتاب �المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام� دارد که به بررسی ریشه های لغوی و اصطلاحی این موضوع پرداخته است، اما در مجموع می توان گفت این عنوان بیشتر کارکردی نمادین دارد و منحصر به یک دوره خاص نیست. عنوان جامعه جاهلی عنوانی است که خود قرآن با تعبیر �جاهلیه الاولی� برای جامعه قبل از بعثت به کار برده و برای آن نشانه هایی هم ذکر کرده است. این نشانه ها نشانه هایی است که در هر دوره ای از تاریخ و حتی امروز هم ممکن است در هر گوشه ای از دنیا وجود داشته باشد. در کل اما عنوان جاهلیت به لحاظ مصداقی عنوان جامعه و عصری است که در آن حجاز از یک جامعه موحد و خداپرست به یک جامعه بت پرست و مشرک تبدیل می شود و برخی نشانه ها حاکی از این است که این اتفاق حتی 400 تا 500 سال قبل از بعثت روی داده است.

به تعبیر شما گرایش از دین توحیدی به سمت شرک دلیل خوانده شدن این جامعه به وصف جاهلیت است. این اتفاق چگونه رخ داده و این جامعه را به چگونه جامعه ای تبدیل کرده است؟

در واقع با کنار گذاشته شدن دین توحیدی در حجاز، که البته همه گیر نبوده و برخی همچون خاندان پیامبر همچنان بر دین توحید بوده اند، به نوعی عقل هم کنار گذاشته می شود و آن جامعه به سمت جبرگرایی، خرافه گرایی و تقلیدگرایی می رود؛ که اینها هم خود لوازم و تبعاتی داشته است.

بزرگ ترین مساله و نشانه این جامعه نیندیشیدن است و در پی آن تقلید می آید که ناشی از عدم تلاش فکری است. نیندیشیدن، خرافه گرایی را هم تولید می کند و به دلیل این که فرد زحمت یافتن و بررسی فرآیند تحولات و پدیده ها را به خود نمی دهد و همه مسئولیت را به عهده بت ها می گذارد و خود را راحت می کند روحیه جبرگرایی هم پیدا می شود.

این مسائل همه در آیینه سفارش ها و تأکیدها و تکرارهای قرآن قابل مشاهده است. در قرآن ریشه همه گرفتاری ها جهل دانسته شده و در هیچ کتاب آسمانی ای به اندازه آن بر اندیشیدن، تفکر، تعقل، تدبر و دانش آموختن تأکید نشده است. اینها در حالی که بزرگ ترین رهنمود برای هر انسانی است حاکی از عمق جهل مردمان آن زمان نیز هست. در این راستا می توان به این نکته نیز اشاره کرد که پیامبران و مبلغان الهی اساسا فرآیند اصلاح و تغییر را با مخاطب قرار دادن اندیشه و روح و روان انسان ها پیش می برند؛ چه اگر اندیشه ها تغییر کرد، باورها تغییر می کند و اگر باورها تغییر کرد، ارزش ها تغییر می کند و اگر ارزش ها تغییر کرد، رفتارها و عمل ها هم تغییر می کند. به همین جهت همه انبیا اصلاح امور را از اندیشه شروع کرده اند.

حال عنوان جاهلی حاکی از کثرت اندیشه های نادرست، باورهای نادرست، ارزش های نادرست و آداب و سنن و رفتار و اعمال نادرست در جامعه پیش از بعثت است. البته این جامعه تهی از آداب و ارزش های درست نبوده، اما شاید بتوان گفت بیش از نیمی از اینها در آن زمان نادرست یا دچار آسیب جدی بوده و به همین جهت ملقب به لقب فاخر جاهلی شده است. علاوه بر مواردی که پیش از این اشاره شد بی سوادی، زنده به گور کردن دختران، ازدواج با برخی از محارم از جمله اموری است که در جامعه آن زمان دیده می شود. آیین های نذر و قربانی برای بت ها که ناشی از همان تقلیدگرایی است و با اخذ از یونانیان و رومی ها در جامعه حجاز راه یافت و موجب شد آنها سرنوشت خود را در اختیار بت هایی ببینند که به دست خود ساخته اند، از دیگر موارد است. در چنین محیط نامناسبی خداوند مصلحت دانسته که انسانی ممتاز و والامرتبه را که هر چند در این اجتماع زندگی می کند و از گوشت و پوست همین جامعه است، اما اندیشه و عمل و فکرش با این جامعه تفاوت دارد برای تغییر آن به پیامبری بفرستد.

در جامعه ای با چنین ویژگی هایی پیامبر(ص) چه اشتغال و چگونه مناسباتی با اهل این جامعه داشتند؟

خاندان پیامبر(ص) از حدود 500 تا 700 سال پیش از تولد ایشان در منطقه حجاز و مکه ساکن بودند. سابقه این امر بر اساس آیات قرآن به آمدن حضرت ابراهیم به آن ناحیه و بر پا کردن کعبه و بعد هم استقرار فرزند ایشان و سرسلسله اجداد پیامبر یعنی حضرت اسماعیل در آنجا برمی گردد. بنابراین خاندان پیامبر اصالتا عرب نبودند، اما با زندگی درازمدت در آن ناحیه زبان و فرهنگ و آداب و خوی آنها با مردم این ناحیه یکی شد. اما در عین حال این خاندان از یک جایگاه معنوی، اجتماعی و سیاسی برخوردار بودند و مردم هم آنها را به بزرگی شناخته و قبول کرده بودند.

از طرف دیگر با توجه به کمبود منابع طبیعی در مکه، جامعه شکل گرفته در این شهر یک جامعه تجاری بود و اهالی آن و بویژه قریش با کاروان های خود در فاصله میان یمن و خلیج عدن تا شام و مدیترانه به تجارت اشتغال داشت و به نحوی واسطه ای تجاری بود میان چین و هند و حتی ایران با روم و یونان و دیگر نقاط. بنابراین پیامبر در خانواده ای به دنیا می آید که هم جایگاه اقتصادی بالایی دارد و پدران به کار تجارت اشتغال دارند و هم این که خانواده ایشان از جهات مختلف و بویژه از جهت سیاسی و مدیریتی و رهبری جامعه جایگاه برجسته ای دارد. خود پیامبر هم پس از دوران نوجوانی که چندی به دامداری پرداخت وارد فعالیت تجاری شد و به شخصه یا با سرمایه خود در این کاروان های تجاری مشارکت کرد.

با این توصیف پیامبر یک زندگی متعارف داشت. در این دوره نوع مراودات پیامبر با دیگران چگونه بود؟ تبیین شما از این که ایشان در عین چنین زندگی عرفی ای از سنت های این جامعه و آسیب های آن برکنار بود، چیست؟

پیامبر در محیطی زندگی می کرد که هم عادت ها، سنت ها و ارزش های درست و هم نادرست وجود داشت. ایشان در این جامعه و در زندگی و روابط خود به سه صفت شهرت پیدا می کند؛ یکی به این که انسانی راستگوست، یکی به این که امانتدار است و یکی هم به این که به عهد خود و قول خود وفادار است؛ کسی که در هر حال راستگوست، امانتدار است ولو این که امانتی از دشمنش به او سپرده شود و کسی که عهد و قولی را که داده و قراردادی را که امضاء کرده است به هیچ وجه زیر پا نمی گذارد. اینها ویژگی هایی است که اگر شما به آیات و روایات هم مراجعه کنید می بینید اساس انسانیت و دیانت بر این سه ویژگی استوار است. این ها چیزهایی است که بنیاد اساسی اعتماد را هم تشکیل می دهد و همین هم زمینه مأموریت ویژه ای بود که خداوند برای تغییر زندگی مردم به ایشان داد. در واقع مردم می دانستند که در این موارد هر کسی لغزش داشته باشد محمد(ص) لغزش ندارد. مردم حتی پس از بعثت و در روزگاری که با او دشمنی داشتند باز امانات خود را به او می سپردند، چون می دانستند او با همه دشمنی، خیانت نمی کند.

پیامبر همچنین در این جامعه هم بنا به عقل و فطرت پاک خود و هم شاید بنا به آنچه در خانواده ایشان هم مرسوم بوده و بر اساس آن تربیت یافته اند از پلیدی هایی همچون شرب خمر که امری متعارف و معمول بوده، از رباخواری، از خوردن دارایی ایتام و چنین ناهنجاری هایی که وجود داشته به دور بوده است. در مورد تبیین این قضیه هم دو نگاه وجود دارد؛ یکی نگاه دینی و یکی عقلی. بر اساس نگاه دینی، حضرت علی(ع) می فرماید از آن روزی که پیامبر(ص) به دنیا آمد خداوند دو ملک را مأمور کرد که از او مراقبت کنند و ایشان را از پلیدی ها دور نگه دارند. اما یک نوع نگاه دیگر این است که مساله بر اساس طبع و عقل و فطرت پیامبر مطرح شود. بر این اساس چون پیامبر هم در سنت و سابقه دیانت آباء و اجدادش پرورش یافته بود و هم این که خود به امور مختلف و حقیقت آنها می اندیشید طبعا از ناراستی ها و پلیدی ها و آنچه نادرست بود، همچون شهوت، شرب خمر، ربا، ظلم، جبرگرایی، خرافه گرایی و پیروی و تقلید از عادات نادرست دوری می کرده و انجام افعال خود را مدیریت می کرد و به سمت خوبی ها می رفت. این دو نوع نگاه است که می تواند تبیین گر برکنار ماندن پیامبر از سنت ها و آسیب های جامعه جاهلی پیش از بعثت باشد.